تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1110

مساهمون:

ص١١١٠
چون بىصورت ديد نشايد معنى * صورت بايد تا بنمايد معنى
در صورت خوب ديد بايد معنى * كز صورت زشت خوب نايد معنى معنى دارست صورت زشت ولى * چون خوب بود خوب نمايد معنى
ز ان مىنگرم به چشم سر در صورت * كز عالم معنيست اثر در صورت اين عالم صورتست و ما در صوريم * معنى نتوان ديد مگر در صورت
مجموعه‌ى رباعيات اوحد الدين مولانا در رد اين عقيده مىگويد كه معنى در صورت ظاهر مىشود ولى صورت بهر حال محدود و معنى به همه جهت نامحدود است و در صور گوناگون جلوه مىكند پس صورت اگر چه مظهر معنى است ، آن را چنان كه هست نشان نمىدهد و شامل جميع شئون و اطوار معنى نيست ، نزديك است به معنى از آن نظر كه معنى در آن ظاهر مىگردد و دور است از آن جهت كه محدود است و همه‌ى اطوار آن در وى پديدار نشده است ، گذشته از آن كه ظهور معنى در صورت ، آميخته به احكام و لوازم صورت است و آن حقيقت بىچون و چند و پاك از آلايش نيست و تا معنى از مرتبه‌ى اطلاق و تنزه خود تنزل نكند در صور با ديد نمىآيد مثل آب و درخت است كه بىهيچ شك ، آب ، مايه‌ى نمو و باليدن درخت است و در اجزاى آن وجود دارد و سارى است ليكن حقيقت آب ديگر و از آن درخت ديگر است ، آن ، جوهرى است بسيط و در شمار عناصر و اين ، مركب است و از جنس مواليد و اگر به لحاظ خاصيت و اثر بنگريم ، آب بنحو مطلق سيراب كننده و مطهر است و ماده آبى كه در درخت است نه سيرابى مىدهد و نه چيزى را پاك مىگرداند پس ميان معنى و صورت همان فرق و تفاوت