ص 45 ، نظير آن از قول عيسى ( ع ) ارنى الاشياء كما خلقتها . نوادر الاصول ، ص 276 .
حس را تمييز دانى چون شود * آن كه حس ينظر بنور اللَّه بود
ور اثر نبود سبب هم مظهر است * همچو خويشى كز محبت مخبر است
نبود آن كه نور حقش شد امام * مر اثر را يا سببها را غلام
يا محبت در درون شعله زند * زفت گردد وز اثر فارغ كند
حاجتش نبود پى اعلام مهر * چون محبت نور خود زد بر سپهر
هست تفصيلات تا گردد تمام * اين سخن ليكن بجو تو و السلام
ينظر بنور اللَّه : اشاره است به حديثى كه در شرح مثنوى شريف ، ج 2 ، ذيل : ب ( 1331 ) نقل كرديم .
از ابيات پيشين ، واضح گشت كه شواهد راست و دروغ درهم آميختهاند و بدشوارى مىتوان آنها را باز شناخت اكنون مىگويد كه احساس و معرفت آدمى مشوب به نقص است بدان سبب كه از اوهام و اغراض بدور نيست ولى هر گاه حواس انسان بنور معرفت الهى كه از علت و غرض پاك است منور شود در آن صورت ، معرفتش كمال مىيابد و بحقيقت و بىمظنهى اشتباه ، صحيح را از سقيم باز تواند شناخت ، آن گاه بطرق معرفت انسان اشاره مىكند بدين گونه كه علم ، گاهى از طريق اثر حاصل مىشود مانند آن كه از گرمى بوجود آتش پى برند و گاه از موثر چنان كه آتش را ببينيم و گرمى محل را حدس بزنيم ، سپس نتيجه مىگيرد كه با وجود نور خدايى احتياجى به هيچ يك ازين دو راه نيست و كسى كه بمرتبهى كشف رسيده باشد از دلالت اثر و علت بىنيازى دارد .
راه ديگر تمييز ، محبت و عشق شعله انگيز است ، عشق آتش در دل مىافروزد و رشتهى اسباب و علل را پاك مىسوزاند و از بحث و استدلال فارغ