تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1105

مساهمون:

ص١١٠٥
روزه گويد كرد تقوى از حلال * در حرامش دان كه نبود اتصال و آن زكاتش گفت كو از مال خويش * مىدهد پس چون بدزدد ز اهل كيش
مثنوى ، ج 5 ، ب 183 ببعد اين بحث را مولانا بمناسبت صورت و معنى قصه پيش آورد و بر مثال معذرتى است از دنبال كردن حكايت با وجود آن كه نكته و سر آن را پيش از آن كه بپايان رسد ، مذكور داشت .
شاهدت گه راست باشد گه دروغ * مست گاهى از مى و گاهى ز دوغ
دوغ خورده مستيى پيدا كند * هاى و هوى و سر گرانيها كند
آن مرايى در صيام و در صلاست * تا گمان آيد كه او مست ولاست
حاصل افعال برونى ديگر است * تا نشان باشد بر آن چه مضمر است
يا رب آن تمييز ده ما را به خواست * تا شناسيم آن نشان كژ ز راست
صلا : مخفف صلاه بمعنى نماز است . ولا : دوستى . شاهد و گواهى كه براى اثبات دعوى بمحكمه‌ى قاضى مىبرند هميشه راست نمىگويد و گاهى بدروغ شهادت مىدهد ، اعمال خارجى نيز گاهى از اخلاص و صدق نهان سر مىزند و گاهى منشا آنها ريا و نفاق است ، حالتى كه غالب مردم بر آن مجبول‌اند ، انسان بواسطه‌ى هوش و زيركى فطرى ميانه‌ى نيتها و قصدهاى خود فرق مىگذارد و در كارهاى خويش نيز اين تفاوت را از نظر دور نمىدارد بدين گونه كه هر چه را بسود خود مىبيند اظهار و آن را كه بزيان خويش مىانگارد كتمان مىكند و براى آن كه كامياب شود ، درست و راست ، بر خلاف نيت خود عمل مىنمايد ، دشمن است و مهر مىورزد و كارهاى دوستانه مىكند ، طماع و حريص است و زهد و استغنا مىفروشد ، بىايمان است ولى در روزه و نماز و سائر