براى بقاى نسل و آبادى جهان ضرورى است و بدون آنها زندگانى بشر دوام ندارد و پايدار نمىماند ، مولانا اين مطلب را بيان مىفرمايد .
شارحان مثنوى « بهر نيك و بد » را بمعنى نيكى و بدى گرفتهاند و ناچار تفسيرى ناموجه كردهاند .
گر چه سر قصه اين دانه ست و دام * صورت قصه شنو اكنون تمام
گر بيان معنوى كافى شدى * خلق عالم عاطل و باطل بدى
گر محبت فكرت و معنيستى * صورت روزه و نمازت نيستى
هديههاى دوستان با همديگر * نيست اندر دوستى الا صور
تا گواهى داده باشد هديهها * بر محبتهاى مضمر در حفا
ز آن كه احسانهاى ظاهر شاهدند * بر محبتهاى سر اى ارجمند
ازين پيش گفتيم كه اعمال ظاهرى و حركات بدنى متولد از فكر و ارادهى انسانى است و ميانهى اعمال و افكار ، پيوندى است استوار كه اهل نظر و آنها كه در روان شناسى ديد قوى دارند از روى نوع عمل به فكر و چگونگى احوال نفس پى مىبرند پس هر عملى دليل است بر وجود نوعى از فكر و حالات روح انسانى ، بنا بر اين مقدمه مولانا نتيجه مىگيرد كه تكاليف شرعى فرض شده است تا اداء تكليف بر صحت عقيده دلالت كند و آن را باثبات رساند ، مردم كه بيك ديگر هديه مىدهند و ادب بجا مىآورند هم دليل است بر آن چه گفتيم ، نهايت آن كه نخستين دليل شرعى و دومين دليل عرفى و يا طبيعى است ، بدين دو دليل معلوم مىگردد كه نيت و محبت از خدمت و اعمال محبت آميز جدا نشايد بود و آن معنى و حقيقت بدون اين شكل و صورت ناقص است زيرا فايدهى معانى نفسانى در اعمال خارجى ظاهر مىشود علاوه بر آن كه ما در دنيا و عالم صورت زندگى مىكنيم نه در عالم معنى تا از شواهد حسى مستغنى باشيم ، اعمال و آداب