گه چون حويج ديگر بجوشيم و او بفكر * كف گير مىزند كه چنين است خوى دوست
ديوان ، ب 4653
جدول هر گونه حويجى جدا * تا مددى يابد از يار يار
همان مأخذ ، ب 12385 اين كلمه مخفف حوائج است و كسى را كه وظيفهى او تهيهى حوايج مطبخ سلطان بوده است بدين مناسبت ( حوايجى ) مىگفتهاند چنان كه امير ابو بكر حوايجى از وزراى اتابك ابو بكر بن سعد بن زنگى ( 658 - 623 ) و مقتول ما بين سنوات ( 658 - 661 ) بدين نسبت ، بمناسبتى كه ياد كرديم ، شهرت يافته است ( سعدى نامه ، ص 747 ) و اينكه مولف آنندراج مىگويد : حويج اصل لغوى ندارد . به جهت غفلت ازين نكته بوده است ، حويج در محاورات امروزى اطلاق مىشود بر نباتى كه بيخ آن خورده مىشود از انواع گزر و زردك ، لفظ ( حوايج ) بمعنى ما لا بد مطبخ در معارف بهاء ولد استعمال شده است . معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ج 1 ، 2 ، 3 ، ص 263 ، ج 4 ، ص 80 .
خانگاه : منزل و سراى كه مشتمل بر چند حجره است ، خانه ، در جنوب خراسان ، مرادف حجره و اطاق است ، در تركيبات : صندوق خانه ، كتاب خانه ، تاب خانه ، نماز خانه ، نيز همين معنى را مىدهد . خانقاه ، محل مخصوص صوفيان معرب اين كلمه است به لحاظ آن كه مشتمل بر چند زاويه بوده است .
نفس و عقل يا آرزو خواهى و تدبير ، مايهى قوام معيشت و نظام زندگانى هستند ، اولين براى زندگى مادى و آبادى جهان و دومين نسبت بتشخيص مصالح و مفاسد و تكميل روح و قلب ضرور است و با فقدان هر يك از آنها امور زندگى اختلال مىپذيرد و از نظم و ترتيب مىافتد ، اين دو براى نيكان و بدان ضرورى هستند و هيچ يك ، از آنها بىنياز نيستند چنان كه وجود زن و مرد