3 - سليمان بيمار شده بود و پس از آن كه صحت يافت متوجه شد كه پادشاهى انتقال پذير است بدين جهت خواهان ملكى شد كه به ارث و ديگر علل و اسباب انتقال ، بديگر كس نرسد .
4 - معنى اين خواهش ، طلب مزيد ثواب است زيرا پرهيز از خوشيهاى دنيا با وجود قدرت كار هر كس نيست ، سليمان ، قدرتى مىخواست كه او را فريب ندهد تا مستحق ثواب بيشتر شود .
5 - لذات دنيا نقد و از آن آخرت نسيه و پسادست است و از دست دادن نقد براى نسيه دشوار است سليمان مىخواهد كه قدرت دنيوى او را از امور اخروى منصرف نكند .
6 - ملك و قدرت اين جهان دير نمىپايد ولى آنها كه غافلاند دل در حصول آن بستهاند ، مطلوب سليمان اينست كه نيروى ظاهرى او عبرت آموز غافلان شود .
7 - اين دعا به الهام خدا بود و سليمان از پيش خود نخواست .
صوفيان ، مىگويند ، اين ملك ، مخالفت نفس ، يا معرفت يا قدرت بر قمع هوى يا رضا بقسمت بود ، جنيد گفته است كه سليمان طلب قدرت كرد و چون از آفات آن آگاه شد گفت به ديگران مده كه اين ملك به درد سر نمىارزد .
بعضى نيز گفتهاند كه تمناى كمال شهود كرده بود .
چنين كه مىبينيد ، توجيهى كه مولانا فرموده از اين همه ، عارفانه تر و دقيق تر است ، توجيهى است كه مفسران از قول كسى نقل نكردهاند مگر مرحوم سلطان علىشاه گنابادى كه نسبت به « الاكابر » مىدهد و به احتمال هر چه قوى تر مقصود او حضرت مولاناست كه در موارد بسيار از دقائق گفتارش استفاده كرده است .
جع : تفسير سهل بن عبد الله تسترى ، طبع مصر ، ص 122 ، تفسير طبرى ،
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1100
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص١١٠٠