تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1099

مساهمون:

ص١٠٩٩
سليمان اين آفات را دريافته بود بدين سبب از خدا خواست كه آن قدرت و پادشاهى را كه او دارد بدان كس دهد كه در رتبت معنوى و بينش حقيقت و دريافت آفات قدرت همپايه‌ى او باشد تا از حصول قدرتى بعظمت ، چنان و ملكى بوسعت ، چنين ، در دام غرور نيفتد و دين و دانش و همت و بينش خود را بدست عجب و خود بينى فرو نگذارد پس لفظ
« مِنْ بَعْدِي »
در آيه‌ى شريفه بمنزله‌ى صفت است براى
« لِأَحَدٍ »
و مفاد آن ، تاخر و دنبال بودن بحسب همت و مقام معنوى است نه تاخر زمانى . گفته‌ايم كه بعقيده‌ى صوفيان ، هر يك از پيمبران از جهت رتبت و حصول معانى غيبى ، داراى معنى نوعى و كلى هستند كه در ادوار مختلف ظاهر مىشوند و فى المثل سليمان ، مجموع اوصافى است كه پسر داود بدان تحقق يافته بود و هر كس كه بدان اوصاف متحقق گردد ، او خود سليمان ديگر است ، به صورت مختلف و بحقيقت متحد ، مراد از : او سليمانست و آن كس هم منم ، او نباشد بعدى او باشد معى . اين نكته است كه باز گفتيم . و اينك آيه‌ى كريمه و اقوال مفسران :
قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
. ( سليمان گفت پروردگارا مرا ببخشاى و ملكى بخش كه در خور هيچ كس از پس من نباشد كه تويى بخشنده‌ى بىعلت . ) سوره‌ى ص ، آيه‌ى 35 . مفسران پس از طرح سؤال ( توهم حسد و بخل كه حجاج بن يوسف در خطبه‌اى سليمان را بدان متهم داشت . تلخيص مجمع الاداب ، طبع لاهور ، ص 177 ) به چند گونه در دفع آن كوشيده‌اند : 1 - اشاره است به استيلاى ديو بر ملك سليمان و ربودن خاتم و مقصود آن بود كه مرا ملكى ده كه ديگر بار ، ديوان بر آن چيره نشوند . 2 - ملك بمعنى قدرت است يعنى مرا قدرتى بخش كه بديگر كس ندهى تا آن قدرت معجزه‌ى من باشد . معجزه چيزى است كه ديگرى نتواند كرد .