از قول سليمان بن داود است تاييد مىكند ، سليمان از خدا آن چنان سلطنتى مىخواهد كه پس از وى و يا غير او ، كسى در خور آن نباشد ، اين خواهش و تقاضا نمودار بخل و حسد است ، انبيا بخيل نيستند و حسد نمىورزند ، اين هر دو صفت از تنگ نظرى و نقص مىخيزد كه پيمبران از آن منزه شمرده مىشوند ، بيان مولانا حاكى از آنست كه تحمل قدرت و توانايى بىحساب از آن گونه كه سليمان داشت در حد هر كس نيست ، قدرت بنحو كلى مستلزم وجود اسباب و شرائط فعل و تمكن از رسيدن به چيزى است كه مطلوب و دل خواه آدمى است ، ميل و قدرت كه يكى عامل و محرك درونى و ديگرى خارجى است ، آدمى را گمراه مىكند ، ورطهاى است كه بسياران با وجود ادعاى عفت و پرهيزكارى در آن غرق شده و رهايى نيافتهاند ، خطرى است عظيم و دشوار كه بصورتهاى گوناگون بظهور مىرسد ، مردم صاحب قدرت از بيم جان بر خود مىلرزند و آسوده نمىخسبند و از روى اطمينان خاطر ، نمىخورند و نمىآشامند و در زندان خوف و نگرانى بسر مىبرند ، ظاهرى تمام نعمت و باطنى همه تشويش و نقمت
هنر و زر چو فزون شد خطر و خوف كنون شد * ملكان را تب لرزست و حريرست نهالين
ديوان ، ب 20966 مال و اسباب و تجمل و آرايش سيم و زر دل فريب است ، خاطر آدمى را به خود مشغول و از تحصيل كمال معنوى باز مىدارد ، متملقان و چاپلوسان بطمع مال و جاه بگرد آنها مجتمع مىشوند و خطا و اشتباهشان را به ستايش دور از حقيقت ، به صورت صواب جلوه مىدهند و بتدريج به آنها شخصيتى تلقينى و غير عادى مىدهند تا بر خطا كارى و هوا پرستى جرى تر مىگردند و بدين گونه در تباهى فكر و عمل مىافتند ، باطنشان بكمى و نقص مىگرايد و اين « بيم سر » است و اعمالشان از منهاج قانون و شريعت منحرف مىشود و اين « بيم دين » است .