مىگردد ، بر اين نكته از تكرار اجل در آيهى دوم سورهى انعام استدلال مىكند و چنان كه گفتيم مراد او مدت حيات و بعث است .
اين مضمون ، مستفاد است از گفتهى حكيم سنايى :
سالها بايد كه تا يك سنگ اصلى ز آفتاب * لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن
ماهها بايد كه تا يك پنبه دانه ز آب و خاك * شاهدى را حله گردد يا شهيدى را كفن
روزها بايد كه تا يك مشت پشم از پشت ميش * زاهدى را خرقه گردد يا حمارى را رسن
عمرها بايد كه تا يك كودكى از روى طبع * عالمى گردد نكو يا شاعرى شيرين سخن
قرنها بايد كه تا از پشت آدم نطفهى * بو الوفاى كرد گردد يا شود ويس قرن
ديوان سنايى ، ص 377 - 376 در معارف بهاء ولد ( طبع طهران ، ص 243 ) اين معنى با مثالى از نباتات آمده و مولانا اين دو مثال را در هم آميخته است .
قدما معتقد بودهاند كه آفتاب مواد معدنى را كامل و رنگ آميزى مىكند .
« و علت وجود اكثر معادن از روى كلى شعاع آفتاب است و از روى جزوى كواكب . » عرائس الجواهر ، سلسلهى انتشارات انجمن آثار ملى ، ص 15 .
و يا تفصيل بيشتر ، رسائل اخوان الصفا ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 92 .
در مقامى هست هم اين زهر مار * از تصاريف خدايى خوش گوار
در مقامى زهر و در جايى دوا * در مقامى كفر و در جايى روا
گر چه آن جا او گزند جان بود * چون بدين جا در رسد درمان بود