تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1090

مساهمون:

ص١٠٩٠
گوناگون جلوه مىدهد ولى جز نفس نيست ، موج دريا همچنين صورتى است از آب ، مختلف در مقدار ، از خردى و كلانى و بلندى و پستى اما آن هم در حقيقت آبى است كه در صورت موج پديد مىآيد .
موج دريا جدا ز دريا نيست * موج درياستيم و درياييم
مىتوانيد اين ابيات را توضيح ديگر از اختلاف جامعه‌ى انسانى و نه فرد انسان ، فرض كنيد ليكن چنان كه خواهيم ديد ، اين نظر را ابيات بعد تاييد نمىكند .
تلخ و شيرين زين نظر نايد پديد * از دريچه‌ى عاقبت دانند ديد
چشم آخر بين تواند ديد راست * چشم آخر بين غرور است و خطاست
اى بسا شيرين كه چون شكر بود * ليك زهر اندر شكر مضمر بود
آن كه زيرك تر به بو بشناسدش * و آن دگر چون بر لب و دندان زدش
پس لبش ردش كند پيش از گلو * گر چه نعره مىزند شيطان كلوا
و آن دگر را در گلو پيدا كند * و آن دگر را در بدن رسوا كند
و آن دگر را در حدث سوزش دهد * ذوق آن زخم جگر دوزش دهد
و آن دگر را بعد ايام و شهور * و آن دگر را بعد مرگ از قعر گور
ور دهندش مهلت اندر قعر گور * لا بد آن پيدا شود يوم النشور
چشم آخر بين : چشم عاقبت بين ، چشم غيبى كه فريب ظاهر نمىخورد و نظر بر عاقبت دارد . چشم آخر بين : ديده‌ى حسى و حيوانى كه به ظاهر فريفته مىشود و مانند ستور در بند علف است . مضمر : نهفته ، پنهان كرده . گلو : چنين است در نسخه‌ى موزه‌ى قونيه ( به حركت ضمه بر روى حرف اول ) و مطابق است با بعضى لهجه‌هاى محلى خراسان از جمله شهر مشهد و نيشابور ،