مهر تلخان را به شيرين مىكشد * ز آن كه اصل مهرها باشد رشد
قهر شيرين را به تلخى مىبرد * تلخ با شيرين كجا اندر خورد
قار : مادهى سياه نفتى كه در معالجهى جرب شتران به كار مىبردهاند ، قير ، زفت .
اوج : طرف بالاى هر چيز ، بلندى . نيز ، جع : شرح مثنوى شريف ، ج 2 ، ذيل : ب ( 1288 ) .
جسم تنگ : جسم از حيث كميت و كيفيت محدود است بدين لحاظ آن را « تنگ » مىخواند .
اندر خوردن : موافق و مناسب بودن ، شايسته بودن . اين فعل را پيشينيان به كار مىبردهاند و اكنون متروك است ، تنها صفت ( در خور ) ازين كلمه استعمال مىشود .
همچنان كه جامعهى انسانى از اضداد و كسانى كه به صورت يكسان و در معنى مختلفاند ، تركيب يافته است وجود هر فردى از انسان نيز بجاى خود ، جهانى است مركب از اضداد و صفات ناهمتا و بتعبير ديگر ، قواى خير و شر ، ما هر فرد را شخصى واحد مىبينيم و عامه تصور نمىكنند كه در يك تن ، بحقيقت ، صور و يا اشخاص مختلف گرد آمده است ، ليكن شخصيت انسان بحسب تعاقب فعليات و صفات نيك و بد پيوسته متحول مىشود يعنى شخصيت و يا صورت نفسانى او بدل مىگردد و آن چه از نخست بود اكنون آن نيست زيرا آثار وجودى او مبدل مىشود ، آن مرد حليم بردبار با ادب كه اگر كلمهاى زشت مىشنيد ، رويش از شرم سرخ مىشد و در عرق مىنشست ، هر گاه عامل غضب شخصى او را در هيجان آورد مانند جرقهى آتش از جا مىجهد و سخنان زشت و دشنامهاى نادر خور بر زبان مىآورد و يا كتك مىزند و گاهى چنان خشمگين مىشود كه