تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1086

مساهمون:

ص١٠٨٦
و قبيله‌اى و جنسى و صنفى نيست ، اين شفقت سايه‌ى رحمت الهى است كه كار او ، از آن سوى علت و سبب است ، مولانا بدين لحاظ ، دل سوزى صالح را « رحمت بىعلت » خوانده است .

[ در معنى آن كه مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لا يبغيان ]

اهل نار و خلد را بين هم دكان * در ميانشان برزخ لا يبغيان
اهل نار و اهل نور آميخته * در ميانشان كوه قاف انگيخته
همچو در كان خاك و زر كرد اختلاط * در ميانشان صد بيابان و رباط
همچنان كه عقد در در و شبه * مختلط چون ميهمان يك شبه
هم دكان : دو تن يا بيشتر كه در يك دكان سكنى گزينند ، هم منزل .
بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ
:
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ ، بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ
. ( خدا دو درياى شور و شيرين را بهم آميخت در حالى كه ميان آنها حائلى است كه آنها بيك ديگر نتوانند رسيد . ) الرحمن ، آيه‌ى 19 ، 20 . براى تفسير آن . جع : شرح مثنوى شريف ، ج 1 ، ذيل : ب ( 297 ) . اختلاط : بهم آميختن ، آميزش . رباط : كاروان سرايى كه براى اقامت موقت مسافران بر سر راهها و منازل ميان شهرها سازند ، ميان دو رباط ، عادتا يك منزل راه فاصله است . شبه : با هاء مختفى ، سنگى است سياه و براق و سست و قابل اشتعال كه عامه ( شبق ) مىگويند ، نوعى از مرواريد پست و كم قيمت ، خر مهره ، جزع يمانى . الجماهر ، طبع حيدر آباد دكن ، ص 128 ، 199 ، مخزن الادويه ، محيط المحيط ، در ذيل : سبج ، شبه . اختلاف افراد انسان در شكل و صورت از قبيل رنگ و پستى و بلندى قامت و فربهى و لاغرى اندام نه آنها را در واقع بيك ديگر پيوند مىدهد و نه از هم مىگسلد ، آن چه مايه‌ى اتصال آنهاست ، وحدت و يا تشابه عقايد مذهبى