قالون » بدين قوم باز خورد و با آنها جنگى صعب كرد و پيروز شد و نسل ايشان را بر انداخت ، گرشاسب نامه ، طبع طهران ، ص 174 - 174 ، وصف اين قوم را از زبان اسدى بشنويد :
سپاهى كه سكسار خوانندشان * دليران پيكار دانندشان
چو غولانشان چهره چون سگ دهن * بسان بزان موى پوشيده تن
بدندان گراز و به دو گوش پيل * برخ زرد و اندام هم رنگ نيل
گياشان بود فرش و گستردنى * ز ماهى و از ميوه شان خوردنى
بگفتهى استاد نيكلسون ، هردوت مورخ يونانى نيز از آنها نام برده است .
مىتوانيد « سگسارانه » را بمعنى سگ مانند فرض كنيد بخصوص اگر ( دم ) را در اول آن بيت بضم اول بخوانيد ، دم سگ ، نمودار و مثال كژى است و در عرب بدان مثل مىزنند : ذنب الكلب لا يستوي . ( دم سگ راست نمىشود . ) التمثيل و المحاضره ، طبع مصر ، ص 354 . درين بيت ، هم ظاهرا بدين معنى است :
گر كمندى وقتى اندر حلق سگساران روم * سركشان درگه الب ارسلان افشاندهاند
ديوان خاقانى ، ص 109 سكسار ، در شاهنامه نام قومى است كه در مازندران مىزيستهاند ، استاد طوس آنها را از زبان سام نريمان ، بدين گونه وصف مىكند :
برفتم بدان شهر ديوان نر * چه ديوان كه شيران پرخاش خر
ز اسبان تازى تكاورترند * ز گردان ايران دلاورترند
سپاهى كه سكسار خوانندشان * پلنگان جنگى گمانندشان
شاهنامه ، داستان زال و رودابه درين مورد ، نيز بمعنى اخير تواند بود .