مىبرند و بدان تنقل مىكنند ، مجازا معنى و مضمون بكر .
شير و شهد ، شهد و شير : بكنايت ، دو چيز موافق ، ضد : آب و روغن . نيز نكتههاى لطيف درين مورد از مثنوى .
زهرستان : معدن زهر ، تركيبى است از نوع گلستان ، سروستان ، بىدستان .
مولانا اين تركيب را با توسع تمام به كار مىبرد ، از قبيل : غيبستان ، عيبستان ، يوسفستان .
ريش سر : زخم سر ، مقصود كچلى است براى آن كه موى سر كسى را كه كچل مىشد مىكندند .
حرون : ستور سركش .
مبين : آشكار و واضح ، روشنگر و مقصود قرآن مبين است ، بعضى فعل نهى خواندهاند از ديدن . و آن غلط است .
كيف آسى : مقتبس است از آيهى شريفه :
فَكَيْفَ آسى عَلى قَوْمٍ كافِرِينَ
( پس چگونه اندوه خورم بر قومى از كافران . ) الاعراف ، آيهى 93 .
اين جمله از قول شعيب پيمبر است ولى پيمبران در نظر مولانا يك حقيقتاند كه در كالبدهاى متعدد ظاهر مىشوند بدين جهت مىگويد : كژ مخوان . كافر و ظالم يك جنساند . و الكافرون هم الظالمون .
اين ابيات تفسير گونهاى است از آيهى كريمه :
فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ
. ( صالح روى از ايشان بر تافت و گفت اى قوم هر آينه پيام خداى خود را بشما رسانيدم و بر شما دل سوز بودم و پندتان دادم ولى شما پند آموزان را دوست نمىداريد . ) الاعراف ، آيهى 79 .
« چون قوم وى هلاك شدند . وى با جمعى مومنان بر آن هلاك شدگان زمانى نوحه كردند پس لبيك زدند و بخانهى خداى رفتند . » قصص قرآن