صالح از خلوت به سوى شهر رفت * شهر ديد اندر ميان دود و تفت
ناله از اجزاى ايشان مىشنيد * نوحه پيدا نوحه گويان ناپديد
ز استخوانهاشان شنيد او نالهها * اشك ريز از جانشان چون ژالهها
صالح آن بشنيد و گريه ساز كرد * نوحه بر نوحه گران آغاز كرد
گفت اى قومى به باطل زيسته * وز شما من پيش حق بگريسته
حق بگفته صبر كن بر جورشان * پندشان ده بس نماند از دورشان
من بگفته پند شد بند از جفا * شير پند از مهر جوشد وز صفا
بس كه كرديد از جفا بر جاى من * شير پند افسرد در رگهاى من
حق مرا گفته ترا لطفى دهم * بر سر آن زخمها مرهم نهم
صاف كرده حق دلم را چون سما * روفته از خاطرم جور شما
در نصيحت من شده بار دگر * گفته امثال و سخنها چون شكر
شير تازه از شكر انگيخته * شير و شهدى با سخن آميخته
در شما چون زهر گشته آن سخن * ز آن كه زهرستان بديد از بيخ و بن
چون شوم غمگين كه غم شد سر نگون * غم شما بوديد اى قوم حرون
هيچ كس بر مرگ غم نوحه كند * ريش سر چون شد كسى مو بر كند
رو به خود كرد و بگفت اى نوحه گر * نوحهات را مىنيرزد آن نفر
كژ مخوان اى راست خوانندهى مبين * كيف آسى قل لقوم ظالمين
تفت : گرمى و حرارت .
شير تازه : شيرى كه بتازگى از پستان دوشيده باشند ، نوعى از شير خشك كه گوسفند داران در حدود طبس مىسازند بدين صورت كه شير را مىجوشانند و هر چند جوشيد و مادهى آبى آن كم شد ، شير مىافزايند تا ستبر و غليظ شود سپس در سينىها مىريزند تا شير منعقد گردد ، اين نوع شير خشك ، بسيار چرب است و بشيرينى مىزند و مزهاى خوش دارد ، در سفرها با خود همراه