مرغ از دام جستن : بكنايت ، از دست رفتن چيزى با حصول نوميدى مطلق از آن .
گردن زدن اميد : مجازا تباه كردن و نابود ساختن آرزو .
معلن : آشكارا و واضح .
گزيدن ساعد : بكنايت ، پشيمان شدن .
مىگويند كه چون قوم ثمود ناقه را پى زدند « خبر بصالح آوردند اندوهگين شد بگريست و گفت : هلاك از خويشتن بر آورديد . گفت : بچهى وى چه كرد ؟
گفتند : سه بانگ بكرد و در هوا ناپديد شد . صالح گفت : سه روز شما را مهلت باشد ، همچنان بود ، بامداد برخاستند رويهاى ايشان زرد بود ، روز ديگر برخاستند رويهاى ايشان سرخ بود ، روز ديگر برخاستند رويهاى ايشان سياه شده بود دانستند كه عذاب آمد . صالح از ميان ايشان بيرون شد . » قصص قرآن مجيد ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 81 .
مطابق روايت ديگر ، كرهى ناقه پس از كشتن مادرش بكوهى پناه برد ، قوم پيش صالح آمدند و گفتند كه ناقه را درياب كه كشته شد و از صالح معذرت خواستند و گفتند كه ما ناقه را نكشتيم و بىگناهيم ، صالح گفت بنگريد مگر كره را دريابيد كه آن گاه عذاب بشما نرسد ، قوم در پى كرده دويدند ولى به او نرسيدند ، صالح گفت سه روز مهلت داريد ، روز اول رويهاى شما زرد شود و در دوم روز سرخ و در سوم روز سياه باشد ، سپس عذاب در رسد . نقل به اختصار از قصص القرآن ثعلبى طبع مصر ، ص 59 .
نسخهى موزهى قونيه ، پس از ، ب ( 2529 ) اين بيت را در حاشيه آورده است :
مىدويدند از پى اشتر چو سگ * چون شنيدند اين از و جمله بتگ
و بعد از ب ( 2530 ) اين بيت را :