آن صورت جسمانى انبيا و اولياست كه بسبب معرفت و ارشاد آنها خلق از آفات مكر نفس و دستانهاى اهريمنان ، امان مىيابند ، ازين مقدمه نتيجه مىگيرد كه بايد ظاهر اوليا را خدمت كرد زيرا سالك هر چه ديرتر ، بر سر ايشان وقوف مىيابد .
صالح و هر پيمبرى ، نزد صوفيان ، معنى كلى و نوعى است و مجموع اوصافى است كه در هر كس متحقق شود او داراى همان مرتبت و در خور همان گونه تعظيم است و بنا بر اين ، حاجت نيست كه « صالح » را بمعنى وصفى و صفت روح فرض كنيم چنان كه بعضى از شارحان مثنوى ، اين بيت و ابيات پيشين را بدين صورت توجيه كردهاند .
گفت صالح چون كه كرديد اين حسد * بعد سه روز از خدا نقمت رسد
بعد سه روز دگر از جان ستان * آفتى آيد كه دارد سه نشان
رنگ روى جمله تان گردد دگر * رنگ رنگ مختلف اندر نظر
روز اول رويتان چون زعفران * در دوم رو سرخ همچون ارغوان
در سوم گردد همه روها سياه * بعد از آن اندر رسد قهر إله
گر نشان خواهيد از من زين وعيد * كرهى ناقه به سوى كه دويد
گر توانيدش گرفتن چاره هست * ور نه خود مرغ اميد از دام جست
كس نتانست اندر آن كره رسيد * رفت در كهسارها شد ناپديد
گفت ديديد آن قضا مبرم شده ست * صورت اوميد را گردن زده ست
كرهى ناقه چه باشد خاطرش * كه بجا آريد ز احسان و برش
گر بجا آيد دلش رستيد از آن * ور نه نوميديد و ساعد را گزان
نقمت : كيفر ، پادافراه ، عذاب .
جان ستان : مخفف جان ستاننده ، خدا ، مرادف : قابض الارواح .