تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1077

مساهمون:

ص١٠٧٧
جنگ و پيكار ندارد زيرا آن جا كه اوست تضاد منافع و تزاحم اشخاص متصور نيست ، هيچ كس با خدا رقابت نمىكند ولى همين كه حقيقت در صورت بشرى ظهور كرد ، رقابت و هم چشمى و كينه و حسد در كار مىآيد و ستيزه و خلاف شعله مىزند بدين معنى ظهور انبيا و تجلى اوليا ، محك نقد و قلب است و خدا خلق را بدين تعلق و ظهور در معرض آزمايش قرار مىدهد . اين راز را مولانا در ابيات ذيل واضح تر بيان مىفرمايد :
انبيا را واسطه ز آن كرد حق * تا پديد آيد حسدها در قلق ز آنك كس را از خدا عارى نبود * حاسد حق هيچ ديارى نبود آن كسى كش مثل خود پنداشتى * ز آن سبب با او حسد برداشتى
مثنوى ج 2 ، ب 811 ببعد مصراع اول از بيت ( 2520 ) مستفاد است از مضمون حديث : ان اللَّه تعالى قال من عادى لى وليا فقد آذنته بالحرب . ( خداى تعالى گفت هر كه يكى از اولياى مرا دشمن دارد من او را آگاه مىكنم از جنگ خود . ) احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 18 . مضمون مصراع دوم پيشتر توضيح شد ، جع : ذيل : ب ( 1945 ) . بيت ( 2517 ) در نسخه‌ى چاپ ليدن هست و در نسخه‌ى موزه‌ى قونيه نيست ، اين بيت در همين دفتر ، جاى ديگر آمده است . ب ( 3496 ) .
ز آن تعلق كرد با جسمى إله * تا كه گردد جمله عالم را پناه
ناقه‌ى جسم ولى را بنده باش * تا شوى با روح صالح خواجه تاش
دليل ديگر است بر تعلق روح الهى به تن يا ابدان انبيا ، فرض دوم مناسب تر است براى آن كه لفظ ( جسم ) را با ياء نكره آورده و « جسمى » گفته است پس هر جسمى مقصود نبوده است و ديگر آن كه هر جسمى پناه عالم واقع نمىشود و