تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1076

مساهمون:

ص١٠٧٦
غذا از اجزاى زمين بدست مىآيد ولى جان تشنه‌ى حقائق و مشتاق عالم غيب است و بدان جهان پيوستگى دارد بدين معنى روح در وصل مىزيد و تن در فاقه و نياز مىگذراند ، توضيح آن را از مولانا بشنويد :
ميل تن در سبزه و آب روان * ز آن بود كه اصل او آمد از آن ميل جان اندر حيات و در حى است * ز آنك جان لامكان اصل ويست ميل جان در حكمتست و در علوم * ميل تن در راغ و باغ و در كروم ميل جان اندر ترقى و شرف * ميل تن در كسب و اسباب علف
مثنوى ج 3 ، ب 4436 ببعد جان مجرد است و نقص و نياز و در نتيجه ، آفت بدان راه ندارد ، تن بعقيده‌ى قدما مركب از عناصر و مواد زمينى است و بناچار معروض تغيير و تبديل است و از اين رو در كم و كاست مىافتد و آسيبهاى گوناگون بر آن ، عارض مىشود ، گذشته از آن كه جان مرد كامل و يا متصف به صلاح و شايستگى قرب خدا ، از هر تعلقى آزاد است ، بر دامن كبرياى چنين جانى گرد غم و اندوه نمىنشيند و تاثر به دو دست نمىيازد ، مخالفان و منكران در غلط مىافتند و گمان مىبرند كه به زخم زبان و ضربت شمشير مىتوانند مرد حق را از دعوت باز دارند و يا چراغ وجودش را خاموش كنند بىخبر كه نيروى ولى خدا از غيب مىجوشد و عشق لا ابالى از ملامت نمىترسد و از تهديد نمىهراسد ، ادعا و تحدى بنبوت بدون چنين نيرو و اطمينان خاطرى هرگز صورت نمىبندد و از درون سر نمىزند ، انگار كه جسم ولى را نابود كنند و آويزش جان وى را با اين تن خاكى بگسلند نه آخر روح دعوت وى پايدار است و هر دم شعله‌ى شوقى در جان مستعدى بر مىافروزد پس روح ولى هرگز آفت نمىبيند و آزرده نمىشود . آن گاه مولانا راز تعلق حق را با جسم انبيا و اوليا بيان مىكند بدين گونه كه حكمت آن آويزش ، ظهور استعدادهاى گوناگون است ، كسى با خدا