تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1073

مساهمون:

ص١٠٧٣
چسبانند و هر اندازه كه بافته شود بر آن پيچند ، مخفف نورديده ( صفت مفعولى ) نيز تواند بود . مولانا قدرت حقيقت را بمثالى از دعوت پيمبران ، بيان مىكند ، انبيا يك تنه ، دعوت آغازيدند و بىهيچ هراسى بر ضد باطل نبرد كردند ، دشمنان از هر سو بخلاف و عناد برخاستند و به آزارشان كمر بستند ، پيمبران سرانجام فائق آمدند و دينشان در جهان گسترش يافت ، آنها به صورت همانند و برابر ديگران بودند ولى نيروى حقيقت و واقع بينى ، اسباب پيروزى ايشان را فراهم ساخت ، اشتباه منكران از اينجا پديد آمد كه نيروى معنوى را به حساب نگرفتند و فريب ظاهر خوردند ، اين مضمون را با عبارت ديگر در دفتر سوم مثنوى ( ب 4139 ببعد ) نيك روشن ساخته است . بعضى از شارحان مثنوى تصور كرده‌اند ( از جمله استاد نيكلسون ) كه مقصود از عالم كبرى شخص پيمبر است بقرينه‌ى آن كه در دفتر چهارم ( ب 521 ببعد ) نظير اين تعبير ديده مىشود و بر اين فرض جمله‌ى « سحر كرد » مسندى است كه مسند إليه آن « عالم كبرى » است و مصراع دوم توضيح و تفسير آن جمله و جمله‌ى عطف بيان است ، توجيه بيت بدين گونه مىشود : كه پيمبر كارى سحر آسا كرد از آن سبب كه وجود وسيع و بىكرانى را در صورتى خرد و خوار مايه مندرج ساخت . در صورتى كه حاجت بچنين تاويلى نيست و ابياتى كه در دفتر پنجم آمده اختصاصى به پيمبر ندارد و شامل هر انسانى است چه حكما و صوفيه معتقد بوده‌اند كه عالم كلى در انسان مندرج است و به همين مناسبت عالم صغيرش گفته‌اند .

[ حقير و بىخصم ديدن ديده‌هاى حس صالح و ناقه صالح را ]

ناقه‌ى صالح به صورت بد شتر * پى بريدندش ز جهل آن قوم مر
از براى آب چون خصمش شدند * نان كور و آب كور ايشان بدند
ناقة اللَّه آب خورد از جوى و ميغ * آب حق را داشتند از حق دريغ
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1073 | بديع الزمان فروزانفر