گويند ، وجود حق به اعتبار ظهور در صور ممكنات و بدين لحاظ حق تعالى هويت و روح عالم است و عالم صورت و تن اوست ، اين تعبيرى است كه صوفيان كردهاند .
عالم اكبر يا كبرى ، جهان آفرينش است از علوى و سفلى ، مقابل :
عالم اصغر كه انسان است ، بقول بعضى جهان اكبر يا كبير ، آسمانها و يا ملكوت افلاك و يا دل انسان است و عالم اصغر يا صغير ، زير فلك و يا ملكوت زمين و يا نفس است ، انسان را بدان جهت « عالم صغير » مىنامند كه هر چه در عالم كبير است در وجود او ، مىتوان يافت . تعريفات جرجانى ، اصطلاحات الصوفية ، كشاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل : عالم .
وصف عالم به « كبرى » بنا بر آنست كه ادباى پارسى زبان در صفاتى كه از زبان عربى نقل كردهاند رعايت تذكرى و تانيث را كه در زبان عربى وجود دارد ، در سياق زبان پارسى لازم نشمردهاند بدليل آن كه الفاظ ، بايد تابع قواعد زبانى باشند كه در آن استعمال مىشوند ، نه آن زبان كه از وى نقل شدهاند ، و بدين جهت در وصف كلمات ، گاهى مونث و گاهى مذكر آوردهاند بدون آن كه از اصول نحو عربى تبعيت كرده باشند . نظير : گنبد خضرا ، دخمهى خضرا ، مرغزار خضرا ، گوهر حمرا ، لالهى حمرا ، گل حمرا ، مى حمرا ، چراغ زهرا كه گنبد اخضر و لالهى احمر و مى احمر نيز مىگويند . و صفت مذكر براى مونث عربى ، مانند : زهرهى ازهر ، اعلام ازهر ، شمس ازهر ، جوزاى ازهر ، قيمت اعلى . جع : حواشى نگارنده بر جز و چهارم از معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ص 201 - 193 ، كه شواهد بسيار براى اثبات اين مطلب نقل شده است .
نورد : چوبى نازك كه طومار را بر آن پيچند ، چوبى دراز به شكل اسطوانه كه بر پهناى كارگاه قرار دهند و سر تارهاى جنس بافتنى را بر آن
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1072
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص١٠٧٢