بدين عذاب كشت ، كشف الاسرار ، انتشارات دانشگاه طهران ، ج 10 ، ص 484 . مجازا بسته و مقيد به سختى .
مقصود آنست كه همچنان كه در شب ، جهانيان چشم بر طلوع خورشيد و آمدن روز مىگمارند ، عالم و عالميان در تاريكيهاى جهل و غفلت فرو رفتهاند و انتظار مىكشند كه آفتاب حقيقت بر آيد و ايشان را از ظلمات و نادانى و بىراهى برهاند و اين قرينهاى است بر كشش و جذب درون مردان حق .
بمناسبت ذكر خورشيد و روز حسى ، باطن اوليا و شخصيت معنوى آنها را به خورشيد و شير نر و ظاهر آنها را به ذره و پوست بره تشبيه مىكند ، دريا و كاه نيز تشبيهى ديگر است ، وجه شبه ، غفلت كوته نظران از ديد واقعيت و باطن مردان حق است كه فريفتهى ظاهر مىشوند و اوليا را هم جنس خود مىپندارند مضمونى كه با امثال و تشبيهات گوناگون ازين پيش گفته بود . جع :
شرح مثنوى شريف ، ج 1 ، ذيل : ابيات ( 288 - 266 ) ج 2 ، ذيل : ابيات ( 1020 - 1004 ) .
ظهور معنى فراخ ميدان و كلى در صورتى خرد و تنك مايه كه مفاد اين تمثيل است هم از آن مضامين است كه شعرا بتازى و پارسى نظير آن بسيار گفتهاند ، اين نوع تعبير ، يكى از صنايع بديعى است و علماء علم بديع آن را « حصر الجزئى و إلحاقه بالكلى » مىنامند . خزانه الادب ، طبع مصر ، ص 371 ، انوار الربيع ، طبع ايران ، ص 527 . عنصرى گفته است :
گرش توانى ديدن همه جهانست او * بر اين سخن هنر و فضل او بس است گوا
كس از خداى ندارد عجب اگر دارد * همه جهان را اندر يكى تن تنها
مجمع الفصحاء ، ج 1 ، ص 355