اين مضمون در مثنوى مكرر ديده مىشود ، ج 5 ، ب 3579 ، ج 6 ، ب 4583 ببعد .
اشتباه و تردد خاطر ناقصان در معرفت و تصديق مرد كامل و ولى حق ، رحمت است از آن جهت كه وى ميزان حق و باطل و مقياس ضلالت و هدايت است و همچنان كه ايمان مستعدان ، گواه راستى و درستى اوست ، تكذيب منكران هم بر صدق و حقانيتش دلالت مىكند و مثل اينكه ترازو و وزن تمام و كاسته و مساوى را مشخص مىسازد ، ولى حق نيز مستعدان و نامستعدان را تميز مىدهد و هنگ و سنگ هر يك را باز مىنمايد پس تكذيب و اشتباه منكر نوعى از رحمت است . اين نكته را مولانا در دفتر دوم مثنوى ( ب 2085 ) بشرح و تفصيل تمام روشن ساخته است .
مىتوانيد بدين صورت توجيه كنيد كه اشتباه موجب تنبه و بيدارى ، و گمان و تردد خاطر ، محرك آدمى بر فحص و جست و جو است و بدين وسيله انسان مىتواند كه حقيقت را ادراك كند زيرا مبدا هر يقينى شك و دو دلى است و يا آن كه اگر ولى مشخص باشد انكار او مستلزم قهر و عذاب الهى است و منكران هرگز در آن حالت مورد عفو خدا قرار نمىگيرند و مستحق عذاب موكد مىشوند . اين دو توجيه را شارحان مثنوى ذكر كردهاند .
هر پيمبر فرد آمد در جهان * فرد بود آن رهنمايش در نهان
عالم كبرى به قدرت سحر كرد * كرد خود را در كهين نقشى نورد
ابلهانش فرد ديدند و ضعيف * كى ضعيف است آن كه با شه شد حريف
ابلهان گفتند مردى بيش نيست * واى آن كاو عاقبت انديش نيست
عالم كبرى : عالم ، در اصطلاح ، ما سوى اللَّه است از افلاك و هر چه درون آنهاست از جواهر و اعراض ، هر مرتبهاى از آفرينش را هم جهان