تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1069

مساهمون:

ص١٠٦٩
بدين گونه كه انسان را تشبيه مىكند به شتر و عقل را به شتربان از آن جهت كه حركات و اعمال بدن تابع انديشه و عقل است و تن آدمى بمنزله‌ى ماشينى است كه قوه‌ى محركه‌ى آن فكر و اراده‌ى انسانى است آن گاه مىگويد كه اوليا لطيفه و جوهر عقل و قوه‌ى مفكره‌اند و بدين سبب عقول آدميان خواه ناخواه مسخر فكر و اراده‌ى آنهاست همچنان كه شتربان ، رمه و بنگله‌ى شتران را بدنبال خود مىكشاند باز مثال ديگر مىآورد بدين گونه كه يك راهنما گروهى از مردم را در بيابان و مواضع ناشناس از پى خويش مىبرد و بدين معنى جان هزاران كس است ، اوليا نيز چنين هستند كه مردم را در راههاى ناشناخته‌ى سلوك ، هدايت مىكنند و از اين رو حكم عقل و جان دارند كه بدن را در تصرف خويش دارد ، مثال اول تاثير انسان را در حيوانات و مثال دوم تسلط انسان كامل را بر ديگران مىرساند . ولى اين هر دو مثال ناقص است بدين جهت مىگويد ديده‌ى بجوى كه آفتاب را تواند ديد .
نك جهان در شب بمانده ميخ دوز * منتظر موقوف خورشيد است و روز
اينت خورشيدى نهان در ذره‌اى * شير نر در پوستين بره‌اى
اينت دريايى نهان در زير كاه * پا بر اين كه هين منه با اشتباه
اشتباهى و گمانى در درون * رحمت حق است بهر رهنمون
ميخ دوز : دوخته به ميخ ، كسى كه او را با ميخ بر زمين مىبستند ، حكام سابق بعضى از اشخاص را كه مقصر مىدانستند بر رو يا بر پشت مىخوابانيدند و چهار دست و پايش را با ميخ به زمين مىبستند ، اين عمل را « چرا ميخ » و « ميخ بند » مىگويند ، بگفته‌ى مفسرين ، فرعون مصر اين گونه شكنجه مىداد و زنش را
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1069 | بديع الزمان فروزانفر