تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1068

مساهمون:

ص١٠٦٨
و ظاهر مىنشيند و فعل او به خدا و بالعكس نسبت داده مىشود ، مثل :
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
( الانفال ، آيه‌ى 17 )
قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ
( التوبة ، آيه‌ى 14 )
إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ
( الفتح ، آيه‌ى 10 ) بيان السعادة ، طبع ايران ، ج 2 ، ص 181 ، ص 182 . برين نكته مىافزاييم كه به حكم شريعت ، بنده‌ى كسى است كه از خود حق تصرف ندارد و بفرمان مولى و خداوند خود كار مىكند ، پيروان انبيا نيز حق تصرف در امر دين ندارند و بر فرمان پيمبران مىروند پس اطلاق بنده بر ايشان از سوى انبيا موافق اصطلاح شرعى ، روا تواند بود . ازين بگذريم مردان خدا شخصيت و انيت موهوم پيروان خود را درهم مىشكنند و از نو ، بر اثر تربيت و مجاهدت ، بدانها شخصيتى مناسب استعداد مىبخشند و در ايشان جانى تازه مىآفرينند پس اگر ما آنها را جان آفرين و خلاق شخصيت نوين فرض كنيم هرگز راه گزاف نپيموده‌ايم . جع : شرح مثنوى شريف ، ج 1 ، ذيل : ب ( 598 ) ب ( 673 ) ب ( 674 ) . اين بيت بمنزله‌ى دليل شرعى است براى ابيات پيشين كه در آنها تصرف و تاثير مردان خدا را در پيروان خود بيان فرموده است ، مىتوان بقرينه‌ى آن ابيات گفت كه مقصود مولانا از استدلال بدين آيت اينست كه خلق نسبت به انبيا عبد طاعت‌اند .
عقل تو همچون شتربان تو شتر * مىكشاند هر طرف در حكم مر
عقل عقلند اوليا و عقلها * بر مثال اشتران تا انتها
اندر ايشان بنگر آخر ز اعتبار * يك قلاووز است جان صد هزار
چه قلاووز و چه اشتربان بياب * ديده‌اى كان ديده بيند آفتاب
مثال و يا دليل ديگر است براى قوه تسخيرى كه اوليا بدان مخصوص‌اند
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1068 | بديع الزمان فروزانفر