زير سلطه و فرمان خود مىكشند و بدان سو مىبرند كه خود مىخواهند ، تفاوت مردم عادى به نسبت با اولياى حق و خردمندان جهان اگر بيش از تفاوت انسان طبيعى و حيوانات نباشد ، كمتر هم نيست پس پيروى مردم معمولى از بزرگان عالم كه اوليا هستند ، بعقيده مولانا از امور طبيعى و جزو سنن و قوانين الهى است .
بندهى خود خواند احمد در رشاد * جمله عالم را بخوان قل يا عباد
قل يا عباد : دو بار در سورهى ( زمر ) به كار رفته است يكى درين آيه :
قُلْ يا عِبادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ
. ( بگو اى بندگان گرويدهى من از خداى خود بپرهيزيد . ) الزمر ، آيهى 10 .
دوم درين آيه :
قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ .
( بگو اى بندگان من كه بر جان و تن خود گزاف آورديد از بخشايش خدا نوميد مشويد . ) الزمر ، آيهى 53 .
عموم مفسران از اهل ظاهر و صوفيان ما بعد « قل » را ، سخن خدا و محكى قول حق و پيمبر را مأمور ابلاغ آن و حاكى دانستهاند اما مولانا آن را سخن پيغمبر ( ص ) مىدادند ، مرحوم سلطانعلى شاه گنابادى از اكابر محققين صوفيه در عصر اخير ( مقتول بستم 1327 قمرى ) هم بر عقيدهى مولانا رفته است و گمان مىرود كه مستند گفتار او همين بيت از مثنوى شريف است بنا بگفتهى او ، عبوديت داراى دو معنى است يكى عبوديت بمعنى پرستش كه جز در مورد خداى تعالى روا نيست ، دوم بمعنى فرمانبردارى و طاعت كه نسبت بمظاهر امر حق استعمال آن ، جايز است و مومنان به اعتبار بندگى حق « عبد عبادت » اند و به لحاظ لزوم اطاعت از انبيا و اوليا « عبد طاعت » زيرا مظاهر امر الهى بسبب فناء از اوصاف خود و فنا در اوصاف حق تعالى ، خلفاء او هستند و اطاعت آنها عين اطاعت خداست و به همين دليل در قرآن كريم گاهى مظهر بجاى مظهر