تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1064

مساهمون:

ص١٠٦٤
سروده ، هم ازين داستان كه موضوع خيالات شاعرانه تواند بود ذكرى نمىكند . جع : آراء الهند ، طبع ليپزيك ص 56 ، 253 - 252 ، زين الاخبار ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، ص 191 ، كامل ابن الاثير ، حوادث 416 ، طبقات ناصرى ، طبع كابل ، ص 271 ، روضه الصفا ، طبع طهران ، 1270 ج 4 ، ذكر فتح سومنات ، حبيب السير ، طبع بمبيى ، ج 4 ، ص 24 . بنا بر اين ، روايت زكريا بن محمد قزوينى بنيادى ندارد و بىگمان مولانا چنان كه سياق عبارت نشان مىدهد ، اين مطلب را از شفاى بو على يا مباحث مشرقيه استفاده كرده است . در كتاب نخبه الدهر فى عجائب البر و البحر تاليف محمد بن ابى طالب انصارى دمشقى ( طبع بغداد ، ص 170 ) وصفى مشبع از سومنات ذكر شده است كه آن هم با گفته‌ى بيرونى و ديگران مطابقت دارد .
پس ز دفع خاطر اهل كمال * جان فرعونان بماند اندر ضلال
پس ز دفع اين جهان و آن جهان * مانده‌اند اين بىرهان بىاين و آن
سركشى از بندگان ذو الجلال * دان كه دارند از وجود تو ملال
كهربا دارند چون پيدا كنند * كاه هستى ترا شيدا كنند
كهرباى خويش چون پنهان كنند * زود تسليم ترا طغيان كنند
سركشى : بياء خطاب بخوانيد ، دوم شخص مفرد است نه اسم مصدر چنان كه يوسف بن احمد مولوى پنداشته است . المنهج القوى ، ج 1 ، ص 449 . مترتب است بر اين عقيده كه زمين در وسط بدان سبب مانده است كه آسمان از شش جهت دفعش مىكند ، نتيجه آن كه گمراهى سركشان نيز مسبب از دفع باطن مردان خداست كه آنها از باب عدم جنسيت و قابليت اينان را از خود مىرانند و هدايت نمىكنند سپس مىگويد كه اين سركشان از فوائد دنيوى دين مثل غنيمت و فتوح و استفاده از وحدت جامعه دين و هم از منافع