آمده است ، او در ذكر عجايب هند كه گرشاسب ديده بود ، مىگويد :
هم از ره دگر شهرى آمد بپيش * درو نغز بت خانه ز اندازه بيش
يكى بتكده در ميان ساخته * سر گنبدش بر مه افراخته
همه بوم و ديوار او ساده سنگ * تهى پاك از آرايش و بوى و رنگ
بتى ساخته ماه پيكر دروى * برهنه نه زر و نه زيور به روى
ميان هوا ايستاده بلند * نه زيرش ستون و نه ز افراز بند
بسى پيكر مردم و مرغ و باز * ز گردش ميان هوا پر باز
گروهى شمن گرد او انجمن * سيه شان تن و دل سيه تر ز تن
گرفته همه لكهن و بسته روى * كه و مه ز نخ ساده كرده ز موى
چنان بد مر آن بىرهان را گمان * كه هست او خداى آمده ز آسمان
فرشتست گردش بپر هر كه هست * بفرمانش استاده ايزد پرست
كسى را كه بودى به چيزى هوا * چو زو خواستى كردى ايزد روا
از آهن بد آن بت معلق بجاى * همان خانه از سنگ آهن رباى
از آن بد ميان هوا داشته * كه سنگش همىداشت افراشته
گرشاسب نامه ، طبع طهران ، ص 191 داستان اين بت آويخته درست همانست كه دربارهى بت سومنات نقل مىكنند ، زكريا بن محمد بن محمود قزوينى در آثار البلاد مىگويد : از شگفتيهاى آن معبد بتى بود بنام سومنات كه بىستونى در زير و بندى از زير در هوا معلق ايستاده بود ، محمود غزنوى در فتح سومنات بسيار كوشيد بدان اميد كه هنديان مسلمان شوند ، او در نيمهى ذى القعدهى سال 416 بسومنات رسيد ، پس از فتح آن از ياران خود پرسيد كه شما دربارهى اين بت و ايستادنش در هوا چه مىگوييد ، بعضى گفتند كه آن را به بندى نهفته آويختهاند ، محمود گفت تا يكى نيزهاى از همه سوى بت حركت دهد و بيازمايد ، آن نيزه به هيچ مانع بر نخورد ، يكى از حاضران گفت چنين پندارم كه اين گنبد را از سنگ مغناطيس ساختهاند و اين بت از