تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1059

مساهمون:

ص١٠٥٩
مىراند و بعالم خود راه نمىدهد بمناسبت آن كه با ايشان جنسيت ندارد . مناسب اين مطلب ، حكايت ذيل است : « روزى اصحاب صحبت ، حكايت مىكردند كه امرا و اكابر زمان بنزد شيوخ شهر بجد مىروند و به زيارت اين حضرت كمتر مىآيند ، عجبا سبب آن چه باشد و از چيست مگر كه اين عظمت را نمىبينند و ازين اسرار محجوبند ، حضرت مولانا فرمود كه نيامدن را مىبينيد ، ازين طرف راندن را نمىبينند . » مناقب افلاكى ، طبع انقره ، ص 133 .
نعلهاى باژگونه‌ست اى سليم * نفرت فرعون مىدان از كليم
نعل باز گونه : بكنايت ، كارى غلط انداز ، وانمودن چيزى بمصلحت بر خلاف ظاهر بمناسبت آن كه دزدان يا جنگاوران يا مردم فرارى نعل اسب را وارونه مىزدند بدان گونه كه دو سر نعل را بر خلاف معمول ( در پا ) بسوى جانب وحشى و خارج بدن مركب و نيم دايره‌ى آن را بسوى جانب انسى و درون مركب مىكوفتند ( و در دست به عكس آن ) تا جهت سير خود را پنهان دارند . « نقل است كه شخصى در شهرى بود و نمىتوانست گريخت از خوف آن كه مبادا اهل شهر اطلاع يابند و در عقب او رفته او را هلاك سازند ، اسب خود را نعل باز گونه بست و در نيم شبى سوار شده از آن شهر بگريخت چون روز شد مردم مطلع شده ملاحظه راه نمودند پى اسبى كه رفته باشد نديدند بلكه پى اسبى كه آمده در شهر ديدند ، يقين كردند كه آن مرد از آن راه نرفته باز گرديدند و آن مرد به اين حيله از چنگ ايشان خلاص شد و اين ، مثل شده به جهت كسى كه كارى كند غلط انداز . » كشف اسرار معنوى ، در شرح ابيات مثنوى ، نسخه‌ى عكسى . نيز جع : امثال دهخدا در ذيل : نعل باز گونه .
همه نعل مركب زنم باشگونه * بوقتى كز اين تنگ جا مىگريزم
ديوان خاقانى ، ص 291
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1059 | بديع الزمان فروزانفر