نظير : نعل معكوس ، بهر دو صورت در مثنوى ، مكرر آمده است .
اين بيت متفرع است بر مضمون ابيات پيشين كه بموجب آن ، درويش فانى و يا نيست ، خود بينان و يا هست را از خود مىراند و رجوع است بقصهى موسى و فرعون و ايمان اين دومين در سر ، و انكار كردن موسى به آشكار و مقصود آنست كه موسى در باطن از باب عدم تجانس فرعون را رد مىكرد و نفرت فرعون انعكاس نفرت باطنى موسى بود از وى .
[ سبب حرمان اشقيا از دو جهان كه خسر الدنيا و الاخرة ]
چون حكيمك اعتقادى كرده است * كاسمان بيضه زمين چون زرده است
گفت سائل چون بماند اين خاكدان * در ميان اين محيط آسمان
همچو قنديلى معلق در هوا * نى به اسفل مىرود نى بر على
آن حكيمش گفت كز جذب سما * از جهات شش بماند اندر هوا
چون ز مغناطيس قبه ريخته * در ميان ماند آهنى آويخته
آن دگر گفت آسمان با صفا * كى كشد در خود زمين تيره را
بلكه دفعش مىكند از شش جهات * ز آن بماند اندر ميان عاصفات
ريخته : بقالب زده ، مفرغ بمعنى وصفى .
شش جهات : شش جهت ، مطابق روش قدماست كه گاهى معدود را در عدد ( دو ) و بيشتر ، جمع مىآوردهاند :
برادر بد او را دو اهريمنان * يكى كهرم و ديگر انديرمان
دقيقى
چرخ نارد به حكم صد دوران * جان نزايد بسعى چار اركان
ديوان سنايى ، ص 347
ز چار اركان بر گرد و پنج اركان جوى * كه هست فايده زين پنج ، پنج نوبت لا