و جدل طبيعى است زيرا هر عقيده داراى حدودى است ذهنى و خارجى بحسب تصور و عمل جسمانه كه از عقيدهى ديگر بدان حدود ممتاز مىگردد و ازين جهت خلاف بر مىروژد و قيل و قال در ميان مىآيد و هر شخصى داراى تعين و شخصيتى مخصوص است كه آن در گزينش و انتخاب او موثر مىافتد و آن نيز راه بحث و جدال را باز مىكند .
اين عجب كاين رنگ از بىرنگ خاست * رنگ با بىرنگ چون در جنگ خاست
چون كه روغن را ز آب اسرشتهاند * آب با روغن چرا ضد گشتهاند
چون گل از خار است و خار از گل چرا * هر دو در جنگند و اندر ماجرا
منشا اديان و مذاهب حق تعالى است كه خود از هر رنگى منزه است ، كثرت نيز از وحدت و تعين از اطلاق مىزايد بدان سبب كه تعينات حدود وجود مطلقاند پس جنگ رنگها با بىرنگ كه سر چشمهى حدوث و وجود آنهاست جاى شگفتى تواند بود . آن گاه مطلق و مقيد را مثال مىزند به آب و روغن كه چون آب در روغن جوشان ريزند ، روغن در فرياد مىخيزد و چكرههاى آن بيرون مىريزد در صورتى كه روغن را از مادهى لبنى و شير مىگيرند كه خود مايع است و اصل شير از گياهان است كه آب ، مايهى روييدن و باليدن آنهاست ، گل و خار نيز مفيد همين معنى است بدان مناسبت كه خار بر شاخهى گل و گل نيز در ميان خار مىرويد .
نسخهى موزهى قونيه ، بجاى بيت دوم نسخهى بدل دارد :
چونك روغن را ز آب اسرشتهاند * آب با روغن چرا ضد گشتهاند
اين بيت در چاپ ليدن بجاى متن قرار دارد .
نظير بيت ( 2470 ) از سخن مولانا :