تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1051

مساهمون:

ص١٠٥١
بالقادسيه فئه ما ان يرون العار عارا * لا مسلمين و لا مجوس و لا يهود و لا نصارى
چون به آخر طلب رسد خود هيچ مذهب جز مذهب مطلوب ندارد . حسين منصور را پرسيدند كه تو بر كدام مذهبى گفت « انا على مذهب ربى » من بر مذهب خداام زيرا كه هر كه بر مذهبى بود كه آن نه مذهب پيروى بود ، مختلط باشد و بزرگان طريقت را پير خود خداى تعالى بود پس بر مذهب خدا باشند و مخلص باشند نه مختلط . اختلاط توقفست و اخلاص ترقى و اخلاص در طالب خود شرط است ( من اخلص لله اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه » او از مذهبها دور است ، ايشان نيز دور باشند گواهست برين « تخلقوا بأخلاق اللَّه » مگر نشنيده‌اى اين دو بيت :
آن كس كه هزار عالم از رنگ نگاشت * رنگ من و تو كجا خرد اى ناداشت اين رنگ همه هوس بود يا پنداشت * او بىرنگست رنگ او بايد داشت »
تمهيدات عين القضاة ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 22 - 21 . شيره و عصاره‌ى اين بحث در يك بيت از مثنوى مندرج است :
ملت عشق از همه دينها جداست * عاشقان را ملت و مذهب خداست
مثنوى ، ج 2 ، ب 1770 شارحان مثنوى با اختلاف در تعبير و اجمال و تفصيل گفته‌اند كه بىرنگى مرتبه‌ى اطلاق ذات است كه در آن جا كثرت و احكام كثرت منتفى است و مراد از رنگ ، تعين و تقيد ، و جنگ موسى با موسى عبارت است از تمايز و تغاير اعتبارى نفس الامرى كه نزد محققين در موجودات ثابت است يعنى چون ذات