بىرنگ ، تعبيرى است نظير : بىنشان ، در كنايت از حق تعالى ، ممكن است بمعنى وحدت و فطرت نيز فرض شود .
موسيى : بهتر است كه نسبت به موسى فرض شود يعنى پيرو موسى ، شارحان مثنوى به ياء نكره خواندهاند و آن خالى از اشكال نيست چه اگر مقصود حقيقت موسى و مرتبهى نبوت باشد آن جا خلافى متصور نمىشود از آن جهت كه پيمبران بمقام معرفت رسيده بودند و هيچ يك از آنها بانكار ديگرى بر نخاستهاند چنان كه عامهى مسلمانان بدان معتقد هستند و اگر مراد موسى نامى باشد نه موسى صفتى در آن مورد جنگ و ستيزه جاى شگفتى نتواند بود .
مىتوانيم بگوييم كه فطرت انسانى از رنگ هر مذهبى بدور است و كيشها و دينها از اجتماع و براى نظم امور جامعه پديد آمدهاند و رنگ حدوث دارند و ميان اديان و قوانين بشرى ازين نظر فرقى و امتيازى ديده نمىشود ، هر كسى غالبا از دينى پيروى مىكند كه پدر و مادرش به دو مىآموزند و يا از محيط زندگى خود فرا مىپذيرد ، گرويدن از دينى بدين ديگر نيز معلول علل اجتماعى است از قبيل تحول محيط فكر يا حيات و عدم انطباق اصول و قواعد دينى كه مورد اعتقاد است بر شرائط حيات ذهنى يا خارجى . گاهى نيز امور عاطفى در بدل كردن كيشها مداخله مىكند و بهر حال آن جا كه فطرت و آفرينش اولين است دينى وجود ندارد و انسان بحسب تاثير تربيت يا محيط بدينى مىگرود ، در حديث آمده است : كل مولود يولد على الفطره حتى يعرب عنه لسانه فابواه يهودانه او ينصرانه او يمجسانه . ( هر كه مىزايد بر فطرت مىزايد تا آن گاه كه در سخن آيد و پدر و مادرش او را يهودى يا نصرانى يا مجوسى كنند . ) جامع صغير ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 93 .
بنا بر اين ، مراد چنين خواهد كه اين اختلاف و دوگانگى كه عاميان بر سر مذهب و معتقدات خود مىكنند با فطرت انسانى و اصول دعوت پيمبران
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1048
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص١٠٤٨