باز مىروند ، اين حالات نتيجهى تلوين و رنگارنگ شدن نفس است اما كسانى كه تبه روزى در عروقشان ، ريشه دوانيده و وجدانشان از بن و بيخ تباه شده باشد روز و شب بر يك حال مىمانند و بسا كه در خلوت شب طرح بد كارى مىريزند و همچنين كسانى كه دل و جانشان به كلى پاك است و ديو بد آموز بر نهادشان استيلا ندارد روز و شب حكم وجدان را گردن مىنهند و پيوسته به نيك انديشى و خوب كارى مىگرايند ، از جهت ديگر بسيارى از صفات زشت در انسان نهفته است و ظهور آن بمحرك خارجى احتياج دارد و تا با آن محرك مصادف نشده است اصلا محسوس نمىشود از قبيل خود بينى و خويش پسندى كه غليان آن وقتى مشهود مىگردد كه صاحب آن صفت با خود پسند ديگر دوچار افتد و يا امرى بر خلاف آن ، بر وى عرضه كنند مثل آن كه كسى از دست فروتر ، او را به اطاعت و فرمانبرى خويش دعوت كند كه با حصول اين شرط حس خود بينى در هيجان مىآيد و مرد خود بين را بخلاف مصلحت و انكار حقيقت هر چند مانند آفتاب روشن باشد ، بر مىانگيزد و بدشمنى وا مىدارد .
مطابق گفتهى مولانا فرعون مصر داراى چنان حالتى و چنين صفتى بود ، از اصحاب تلوين بود و بدين علت بهنگام شب از كرده پشيمان مىشد و توبه مىآغازيد ، خود بين بود و خويشتن بينى او از اقبال و اطاعت ناخردمندانهى ابلهان نيرو مىگرفت بدين سبب در برابر موسى شقاوت و انكارش در جوش مىآمد و ده چندان و يا ده تو مىشد و موسى را مايهى ضلالت خود مىپنداشت باز متوجه مىگشت كه موسى نيز دست افزار صنع آن خالقى است كه هر چه خواهد مىكند و كارش بىعلت است و او همچنان كه رنگهاى بيرونين را مبدل مىسازد و كشت زار را گاه سبز و گاهى زرد مىكند در درون آدمى نيز تصرف دارد و هر آنى حالتى بر دل مىگمارد تا زمانى در فضاى معانى و حقائق و آن چه بيرون مكان است پرواز مىكند و وقتى نيز در صور و اشباح و آن چه
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1046
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص١٠٤٦