مىگيرد ، بيشه ، عالم آفرينش ، و درخت ، انسان است ، مقصود آنست كه حق تعالى انسانى را بسبب پيوند ولايت و يا معنوى پرورش مىدهد و بكمال مىرساند و ديگرى را از آن پيوند محروم مىسازد مانند باغبان كه درختى را مىشكافد و ( پيوند اسكنهاى ) مىزند تا ميوهى تلخ و زبون آن ، شيرين و گوارا و درشت گردد و آن شاخ بريده را بسويى مىافكند و متروك مىگذارد و همچنان كه شاخ محكوم تيشهى باغبان است و بر آن دستى ندارد ، آدمى نيز مسخر قضا و يا قدرت جزئيهى يزدانى است و ياراى اعتراض بر احكام ازل نتواند داشت ، آن گاه از زبان فرعون مىگويد كه چون قدرت اصلاح و اكمال در دست تست ، مرا نيز هدايت كن و بكمال معنوى برسان .
باز با خود گفته فرعون اى عجب * من نه در يا ربناام جمله شب
در نهان خاكى و موزون مىشوم * چون به موسى مىرسم چون مىشوم
رنگ زر قلب ده تو مىشود * پيش آتش چون سيه رو مىشود
نى كه قلب و قالبم در حكم اوست * لحظهاى مغزم كند يك لحظه پوست
سبز گردم چون كه گويد كشت باش * زرد گردم چون كه گويد زشت باش
لحظهاى ماهم كند يك دم سياه * خود چه باشد غير اين كار إله
پيش چوگانهاى حكم كن فكان * مىدويم اندر مكان و لامكان
موزون : سنجيده و متناسب .
انسان تا وقتى كه نور وجدان پاك در باطنش مىتابد از عيب و نقص خود آگاه مىگردد و در روشنايى وجدان ، تاريكى درون خود را تواند ديد ، بد كاران بوقت شب و در خلوت دل كه از آثار عوامل خارجى بدور مىافتند روزانه را بر خود عرضه مىكنند پشيمان مىشوند و دست در دامان توبه مىزنند باز چون روز مىرسد و محركات محيط بر آنان دست مىيابد بسر كارهاى پيشين