از آن جهت كه بر مس زدن اعلام خسوف است و نوبت خدايى زدن نيز اخبار از گمراهى فرعون است و او بدين سبب رسوا مىشود كه مردم مصر بوقت نوبت ، او را خداى مهين مىخوانند و فرياد بر مىكشند كه دور ، دور خدايگان ماست .
خواجه تاشانيم اما تيشهات * مىشكافد شاخ را در بيشهات
باز شاخى را موصل مىكند * شاخ ديگر را معطل مىكند
شاخ را بر تيشه دستى هست نى * هيچ شاخ از دست تيشه جست نى
حق آن قدرت كه آن تيشه تراست * از كرم كن اين كژيها را تو راست
موصل : پيوند زده ، از ( وصل ) بمعنى چسباندن چيزى بديگر چيز و پيوند زدن درخت و يا موى عاريت به موى سر . بدين معنى استعمال شده است در مثنوى ، ج 2 ، ب ( 1246 ، 2699 ) خاقانى هم ( موصل ) را به همين معنى به كار برده است :
نخل موصل شده ترنج و رطب داشت * ميوه و شاخش فراخ و تام بر آمد
ديوان خاقانى ، ص 146 معطل : بىكار كرده ، متروك و بىخاصيت .
رسم است كه « چون خواهند درختى را با درخت ديگر پيوند كنند آن را از ساق قريب به زمين با اره مىبرند و آن را شكافته دو شاخ مىكنند و شاخى تازه از درخت ديگر در ميان آن شكاف گذاشته درز آن را به گل مىگيرند و آن شاخ در آن جا سبز مىشود و درخت مىگردد و ميوهى او بسيار نفيس و لطيف مىشود . » كشف اسرار معنوى در شرح ابيات مثنوى ، نسخهى عكسى .
تيشه ، نمودار حكم قضا يا قدرت جزئيه است كه بهر مقدورى تعلق خاص