ز آن كه موسى را تو مه رو كردهاى * ماه جانم را سيه رو كردهاى
غل : طوق آهنين يا چرمين كه در گردن افكنند و بر دست بندند ، بند و زنجير .
زارى موسى در روز و يا آشكارا از آن جهت است كه در بند ناموس و شهرت نبود و از امر ايجادى و ايجابى ( شرعى ) فرمان مىبرد و گريهى فرعون در شب و يا پنهانى بمناسبت آنست كه مدعى خدايى و در بند ننگ و نام بود و تنها از امر ايجادى اطاعت مىكرد ، غل ، حكم قضا و امر تكوينى است كه فرعون را در گمراهى مىافكند ، همان معنى كه از آن به ( ختم و مهر بر دل ) و ( طبع ) و ( رين ) در قرآن كريم و تعبيرات صوفيان مىبينيم ، مبدا گمراهى و هدايت چنان كه گفتيم ظهور صفات الهى است كه از ذات حق مىجوشد بنا بر اين ، هدايت موسى و گمراهى فرعون از يك نقطه ، برخاسته و امتداد يافته است ، اين مطلب را مولانا از زبان فرعون بيان مىكند ، ابن عربى و پيروان او ، اين اعتراف را دليل صحت شهود و ايقان فرعون انگاشتهاند . شرح ولى محمد اكبر آبادى ، طبع لكناهو ، ج 1 ، ص 175 .
تقرير اين معنى را از بهاء ولد بشنويد : « نه كه فرعون و ابليس نمىدانستند حقيقت موسى و آدم را با چندان معجزات و ليكن زنجير قهر ما هم بدان جاى ايشان را باز مىداشت كه اى سگان جاى شما همين جايست . » معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ج 2 ، ص 220 .
بهتر از ماهى نبود استارهام * چون خسوف آمد چه باشد چارهام
نوبتم گر رب و سلطان مىزنند * مه گرفت و خلق پنگان مىزنند
مىزنند آن طاس و غوغا مىكنند * ماه را ز آن زخمه رسوا مىكنند