تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1038

مساهمون:

ص١٠٣٨
يك تن است ، مولانا عروض اين احوال را به جهتى كه اشارت رفت معلول قضا و قدر مىشمارد بنا بر آن كه پيشينيان هر امرى را كه علت آن مخفى بوده است به قضا و قدر باز مىبسته‌اند .
حضرت پر رحمت است و پر كرم * عاشق او هم وجود و هم عدم
حضرت پر رحمت ، وجود حق تعالى است كه اصل هر رحمت و مايه‌ى هر نعمت و كرامت است ، وجود ( در مصراع دوم ) يا وجود اضافى است كه مرتبه‌ى خلق است و يا وجود عام كه هيولاى صور اسما و حقيقه الحقائق است در تعبير عرفا ، عدم ، اعيان ثابته و صور علميه‌ى حق است نه عدم مطلق كه هرگز در وجود نمىآيد و از آن خبر نتوان داد و نشان نتوان گفت ، اين هر دو ( وجود و عدم ) عاشق خدا هستند از جهت آن كه هر معلولى بر علت خود عشق دارد و كمال و تمامى وجود خود را از وى مىخواهد ، عشق نيز جوششى است بسوى كمال و كوششى در راه استكمال . بحر العلوم در شرح خود مىگويد كه وجود و عدم مسخر حكم و مشيت خدا هستند ظاهرا بدان مناسبت كه عاشق نيز مسخر عشق يا معشوق است ، اين توجيه نوعى از مجاز را لازم دارد كه حاجتى بدان نيست ، اين بيت بمنزله‌ى دليل است از براى بيت پيشين كه در آن به قبول توبه‌ى كافر پير اشارت رفته بود .
كفر و ايمان عاشق آن كبريا * مس و نقره بنده‌ى آن كيميا
كبريا ، كبرياء : عظمت و بزرگوارى ، بلندى مرتبت ، يكى از صفات ويژه‌ى خدا . « و كبرياؤه رفعته و علاؤه و مجده و سناه و علوه و بقاؤه » . التحبير از ابو القاسم قشيرى ، نسخه‌ى عكسى . كيميا : اكسير و ماده‌ى مكملى كه هر گاه بر مس يا قلعى زنند ، زر و سيم مىشود .