تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1036

مساهمون:

ص١٠٣٦
حق ذات خود را بذات خود . محبت صفاتى كه از طلب هر صفتى ظهور خود را از حضرت ذات در مظاهر اسما ناشى مىشود . محبت اسمايى كه منشا آن ، طلب اسماء الهى است ظهور خويش را در مجالى ولايت و مظاهر سلطنت خود . محبت افعالى كه خواهان ظهور شئون الهى است . بعضى از شارحان مثنوى بتبعيت از ابن عربى گفته‌اند كه ظهور محبت در زن قوى تر است زيرا محبت مرد از آن پديد مىآيد كه حق را در خود به لحاظ فعاليت مشاهده مىكند و حق را در زن هم از جهت فعلى و هم به اعتبار فعل پذيرى مشاهده تواند كرد بدان سبب كه زن از مرد نطفه مىپذيرد و بدين نظر منفعل و فعل پذير است و نطفه را مىپرورد و بطفلى مىرساند و بدين لحاظ جنبه‌ى فاعلى دارد پس مشاهده‌ى حق از مظهر زن كه جامع حيثيت فعلى و انفعالى است تمام تر تواند بود . ابن عربى ، اين مطلب را با تمهيد چند مقدمه در « فص محمدى » كه فص بيست و هفتم است از فصوص الحكم آورده و مقصودش توجيه محبت حضرت رسول اكرم ( ص ) بجنس زن است . جع : جواهر الاسرار ، طبع لكناهو ، ص 97 - 96 ، فصوص الحكم ، طبع بيروت ، ص 220 - 214 ، حواشى ابو العلاء عفيفى بر آن كتاب ، ص 336 - 321 ، شرح ولى محمد اكبر آبادى ، طبع لكناهو ، ج 1 ، ص 174 .

[ تسليم كردن مرد خود را به آن چه التماس زن بود از طلب معيشت و آن اعتراض زن را اشارت حق دانستن ]

مرد ز آن گفتن پشيمان شد چنان * كز عوانى ساعت مردن عوان
گفت خصم جان جان چون آمدم * بر سر جان من لگدها چون زدم
چون قضا آيد فرو پوشد بصر * تا نداند عقل ما پا را ز سر
چون قضا بگذشت خود را مىخورد * پرده بدريده گريبان مىدرد
مرد گفت اى زن پشيمان مىشوم * گر بدم كافر مسلمان مىشوم
من گنه كارم توام رحمى بكن * بر مكن يك بارگيم از بيخ و بن