تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1035

مساهمون:

ص١٠٣٥
رحم و محبت الهى محدود نيست و شامل جميع موجودات است و ( رحمن ) و ( رحيم ) از اوصاف خداست كه در اولين آيتى از قرآن كريم وارد شده است ، همان آيت كه در ابتداء هر كار ، مرد مسلمان بر زبان مىآورد و در هر نمازى از نمازهاى پنج وقت باز گو مىكند پس رحم صفت الهى است و اگر انسان بنحو محدود بدان متصف مىگردد ، از پرتو رحم حق است كه بر او مىتابد و اثرى نيست كه از محبوب و معشوقش در او انعكاس مىيابد و اين خداست كه در صورت انسان بصفت رحم تجلى مىكند نه آن كه رحم ، انعكاس مخلوق باشد باز چون نيروى خشم و غضب كه نيروى اهريمنى و شيطانى است چيره مىگردد ، رحم و شفقت آدمى زايل مىگردد و بسيار اتفاق مىافتد كه انسان خشمناك ، محبوب‌ترين كسان خود را به زخم زبان يا شمشير رنجور مىسازد و مىزند و يا عضوى از اعضاى او را در كاستى مىافكند و گاهى نيز وى را مىكشد و بر خاك هلاك مىاندازد بنا بر اين ، رحم و شفقت در انسان صفت ذاتى و ثابت نيست بلكه عارضى است . ظاهرا مقصود مولانا بيان همين نكته است كه باز گفتيم ، ابيات پيشين نيز مويد اين توجيه تواند بود ، انسان در تعبير : « وصف انسانى » معنى و حقيقت انسانيت است كه راز دم يزدانى و ظهور نفس رحمانى است نه صورت انسان كه ماده‌ى ارضى است . مىتوان گفت كه « پرتو حق » محبت و عشق است آن گاه در توجيه اين بيت بايد بگوييم كه بنا بر عقيده‌ى صوفيان ، ادراك حق بحسب ذات كه حقيقت مطلق است هرگز براى بشر ممكن نيست و تنها حق را در مظاهر مىتوان ديد و بنا بر اين ، زن مظهر جمال و لطف خداست و آن دل ربايى و حسن از آثار ظهور جمال لم يزلى است كه در آن مظهر لطف آميز جلوه‌گرى مىكند ، اين گونه محبت را صوفيان « محبت آثارى » مىنامند ، مقابل : محبت ذاتى كه ناشى است از ادراك