رفتارى درشت و خشن در پيش مىگيرند و چون از عاقبت كار نمىانديشند بالطبع دست بالا را مىگيرند و بر زنان چيره مىشوند ، اينان بسبب فقدان تربيت ، خوى حيوانى دارند و از آن جهت كه بر عواقب نظر نمىافكنند ، شبيه و همتاى جانوراناند ، نرم خويى و نازك دلى ، در جاى خود ، صفت انسانى است و منشا آن ، خرد راست نگر و حزم عاقبت انديش است ، نرم خويى كردن و كوتاه آمدن ، در بسيارى از حوادث دشوار و سنگين را بر روى آدمى استوار مىبندد بر خلاف درشتى و ستيزه كه دروازهى مصايب و نكبتها را پهن مىگشايد .
پس رقت و نرم خويى ، صفت انسانى است كه از خرد مايه مىگيرد و درشتى و ستيزه ، صفتى است حيوانى كه از بىمايگى و كوته خردى مدد مىپذيرد .
پرتو حق است آن معشوق نيست * خالق است آن گوييا مخلوق نيست
انسان به لحاظ قوهى غضبى و حيوانى ، تجاوز طلب و ستم باره است نهايت آن كه موانع خارجى و گاه ضعف قواى بدنى و اسباب بيرونى و مقابل افتادن با قوى تر از خود ، موجب نهفتگى و يا كاهش اين خلق طبيعى در ظهور يا اظهار مىشود و اين حالت بسبب نفاق طبيعى كه زادهى هوشمندى است روى در پردهى استتار مىكشد ، رحم و شفقت ، خلقى عارضى است كه گاه هست و گاهى نيست ، اين خوى ، شريف در انسان محدود است و بدرجهى ارتباط او با كسى كه مورد رحم واقع مىشود ، بستگى دارد و از اين رو هر انسانى نخست بر زن و فرزند و سپس بر خويشان نزديك و سپس بر كسانى كه با او نوعى ارتباط از جهت معيشت يا موافقت در دين و كيش يا بودن در شهر و كشورى دارند ، دل سوزى مىكند و شفقت مىورزد و اگر ميليونها مردم بسبب قحط و خشك سالى و طاعون و و با و يا جنگهاى خانمان سوز از ميان بروند و يا در رنج افتند در صورتى كه به دو پيوسته نباشند هرگز غمگين نمىگردد و بر دامن كبرياى او گردى نمىنشيند ولى