و تتكلم ايضا فقال معاويه يغلبن الكرام و يغلبهن اللئام .
( احنف بن قيس روزى با معاويه نشسته بود كه ناگاه كنيزكى بر وى گذشت و در يكى از حجرهها داخل شد ، معاويه گفت اى ابا بحر ( كنيهى احنف ) من به خدا اين دخترك را دوست مىدارم و او مرا بر خويش دست داد و به خود خواند اگر تو اينجا نبودى ، احنف گفت من بر مىخيزم و مىروم گفت نه بلكه مىمانى تا فاطمه ( زن معاويه ) بما گمان بد نبرد ، معاويه نزد آن كنيزك رفت و آن گاه كه با او بدست شوخى مىكرد فاطمه دختر قريظه بيرون آمد و به احنف گفت اى قواد آن بد كار كجاست ، احنف بحجرهاى كه معاويه آن جا بود اشارت كرد ، فاطمه معاويه را در حالى كه ريش او را بدست گرفته بود ، بيرون كشيد ، احنف به دو گفت خدات ببخشايد بر اسير خود نرم خو باش ، فاطمه گفت اى قواد با اين حال سخن مىگويى و شفاعت هم مىكنى ، معاويه گفت زنان بر آزاده مردان غالب مىآيند ولى فرومايگان بر آنها چيره مىشوند . ) اخبار النساء ، طبع مصر ، 1316 ، ص 94 .
خردمند آزاده ، مىداند كه همواره عاقبت پرخاش و ستيزهگرى سخت ناگوار و وخيم است خاصه با زنان كه شريك معيشتاند و نظم معاش داخلى و تربيت فرزندان را بر عهده دارند ، با زنان در آويختن و بستيزه بر خاستن و پرخاشگرى كردن ، امور خانه را در هم مىريزد و فرزندان را بد بين و بد خواه و عصبانى ببار مىآورد و در نتيجه آيندهى آنها را مختل و ناهموار مىسازد گذشته از آن كه مرد خردمند براستى در مىيابد كه با همسر خود بايد آزادهوش و كريمانه زندگى كند زيرا پدر و مادرش بر او اعتماد كرده و ميوهى دل و نور چشم خود را بوى سپردهاند از اين رو ، خردمندان با زنان بمدارا و نرم خويى رفتار مىكنند و خويش را براى تمام عمر آسوده و فارغ بال مىسازند و بر عكس ، جاهلان يعنى مردم ناتراشيده و نافرهيخته كه از تربيت درست بىبهره ماندهاند نسبت بزنان ،
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1033
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص١٠٣٣