اين چنين خاصيتى در آدمى است * مهر حيوان را كم است آن از كمى است
مولانا مرد را مثل مىزند به آب و زن را به آتش از آن جهت كه آب ، آتش را بىواسطه و راستار است فرو مىنشاند و خاموش مىسازد ولى هر گاه واسطهاى در ميان آيد و فى المثل آب را در ديگ ريزند و بر سر آتش نهند ، آتش آن آب را در جوش مىآورد و به بخار و سپس به هوا تبديلش مىكند همچنين است زن كه هر گاه مهر و محبت و يا حاجت جنسى در كار و بر كار نباشد مورد توجه مرد نيست و چون حاجت جنسى و يا حب و مهر انسانى در جان و تن مرد به كار ايستد بىهيچ شبهتى ، مرد فرمانبر و چون مهرهى مومين مسخر و مغلوب زن است پس غلبه و چيرگى مرد ، امرى ظاهرى است و بر صورت غلبه دارد و غالبيت زن باطنى است و بر دل و جان مرد فرمانروايى مىكند آن گاه مىگويد كه اين مغلوبيت خاصيتى انسانى است براى آن كه عشق و دل دادگى بمعنى وسيع و روحى كلمه از اختصاصات انسان است و بدين جهت در انسان دوام مىپذيرد و آثار شگفت از آن مىزايد ، حيوانات نيز محبتى دارند كه غريزى است ولى دير پاى و نيرومند نيست چنان كه در انسان مشهود مىافتد مثل اينكه حيوان ماده به بچهى خود مهر مىورزد اما زود او را فراموش مىكند ، ضعف و ناپايدارى محبت در جنس حيوان ، زادهى نقصان مدارك و مشاعر آنهاست چنان كه قوت و دوام آن در انسان از كمال انسانى مىخيزد ( مضمون بيت 2419 ، 2420 ) در مثنوى ، ج 2 ، ب ( 832 ، 833 ) تكرار شده است .
[ در بيان اين خبر كه انهن يغلبن العاقل و يغلبهن الجاهل ]
گفت پيغمبر كه زن بر عاقلان * غالب آيد سخت و بر صاحب دلان
باز بر زن جاهلان چيره شوند * ز آن كه ايشان تند و بس خيره روند
كم بودشان رقت و لطف و و داد * ز آن كه حيوانى است غالب بر نهاد