تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1025

مساهمون:

ص١٠٢٥
اين گونه شهوت را ( شهوت خفيه ) مىگويند و خطر آن را بيشتر و دير پاى تر از شهوت جسمانى مىشمارند . بهاء الدين ولد ( پدر مولانا ) اين آيت را بدين گونه تفسير مىكند : « درين آيت بيان آنست كه انعام از من دانيد نه ازين چيزها ، ننگرى در زن كه در اندرون انواع آلودگيها و آلايشها دارد و از بيرون پوستكى تنكى كه منبع ناخوشيهاست ، چگونه فرزند دل بند بوجود مىآيد ، اين از لذت راندن و خوشى شهوت نباشد ، از تزيين من باشد پس چون خوشى و ناخوشى از من باشد ، ندانى كه بهشت و دوزخ از تزيين من باشد نه از جاى آن ، پس كس از من نپرسد كه بهشت تو كجاست و دوزخ تو كجاست پس تزيين من شما را بشهوات در جنبش آورد و تفرقه ثابت شود ميان در و ديوار كه اگر اين تزيين من نبودى و ترتيب شهوتى نبودى ، آدمى همچون طبقه‌ى زمين بودى پس گويى همه چون اشتران خفته بوديد بر زمين هموار هم رنگ ، زمين شهوت را مزين كرديم و چون مهار در بينى شما كشيديم تا محكوم ما حاصل آيد ، شما چون خرانيد ، خران را جز با كاه و جو خوردن كارى نباشد ديگرها همه كار خداونده باشد » معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ج 3 ، ص 419 . شهوت جنسى كه يكى از شكلهاى ظهور حاجت طبيعى و جسمى است ، زنان و مردان را بيك ديگر پيوند مىدهد ، ازين پيوند ، محبت فرومايه‌ى مادى در وجود مىآيد و گاه چنان قوت مىگيرد كه مرد يا زن ايفاء شهوت را جز از مورد خاص طلب نمىكنند و در تصور نمىآورند ، درين حالت ، عشق شهوانى كه مرتبه‌ى خسيس و خوار مايه‌ى انواع عشق است بظهور مىرسد ، شهوت كه اصل ارتباط و پيوند گر جنس مادينه و نرينه است مخلوق حق و ايفاء آن ، حكم الهى است ، حكمى قاطع و فرمانى نافذ كه سر پيچى از آن كار هر كس نيست بنا بر اين ، مردان به حكم آفرينش مغلوب زنان هستند و زنان نيز
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1025 | بديع الزمان فروزانفر