مولانا عشق و محبت و يا آن حاجت درونى است كه بدان اشارت كرديم و هموست كه خطاها را مىپوشد و همواره شفاعت مىآغازد ، فرخى سيستانى هم بدين نكته ، اشارت كرده است :
گويند كه معشوق تو زشتست و سياه * گر زشت و سياهست مرا نيست گناه
من عاشقم و دلم بر او گشته تباه * عاشق نبود ز عيب معشوق آگاه
ديوان فرخى ، ص 447 مولانا مىگويد :
عيب بينى از هر چه خيزد از عقل ملول * تشنه هرگز عيب داند ديد در آب روان
ديوان ، ب 20642 مىتوانيم هم بگوييم كه مقصود كرم اخلاق و سعهى صدر و اغماض و بخشايش است . مضمونى شاعرانه كه در ضمن اشعار بسيار توان ديد . معنى نخستين نيز گاهى در شعر تازى به نظر مىرسد . مثل :
و إذا المليح اتى بذنب واحد * جاءت محاسنه بالف شفيع
بنا بر توجيه نخستين ، معنى بيت دوم ، مستقل و بر توجيه دومين بمنزلهى توضيح بيت اولين است .
زين نسق مىگفت با لطف و گشاد * در ميانه گريهاى بر وى فتاد
گريه چون از حد گذشت و هاى هاى * زو كه بىگريه بد او خود دل رباى
شد از آن باران يكى برقى پديد * زد شرارى در دل مرد وحيد
آن كه بندهى روى خوبش بود مرد * چون بود چون بندگى آغاز كرد
آن كه از كبرش دلت لرزان بود * چون شوى چون پيش تو گريان شود