تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1023

مساهمون:

ص١٠٢٣
آن كه از نازش دل و جان خون بود * چون كه آيد در نياز او چون بود
آن كه در جور و جفايش دام ماست * عذر ما چه بود چو او در عذر خاست
گشاد : مصدر مرخم است از گشادن بمعنى انبساط و گشاده رويى ، خوشى .
در صيام از پا نهى شادى كنان نه با گشاد * چون حرامست و نشايد پيش غمناكان صيام
ديوان ، ب 16782
تو بگو دارد دهان تنگ يار * با لب بسته گشاد بىكران
همان مأخذ ، ب 21234
چندان حلاوت و مزه و مستى و گشاد * در چشمهاى مست تو نقاش چون نهاد
همان مأخذ ، ب 9063 مقصود از باران دانه‌هاى اشك است كه اغلب عاطفه‌ى دل سوزى و محبت را بر مىانگيزد كه مولانا از آن دو ، به « برق » تعبير كرده است . زيبايى و ناز و حسن و عزت دوشا دوش يكديگر و متلازم‌اند ، نياز صفت عاشق دردمند و محتاج است و بنا بر اين هر گاه معشوق نازنين از راه نياز در آيد يك ناگاه و بجملگى دل عاشق را در سر پنجه‌ى قدرت فرو مىگيرد و بر كام و هواى خود بهر راهى كه خواهد مىكشاند ، مقصود مولانا بيان اين نكته است .
زين للناس حق آراسته ست * ز آن چه حق آراست چون دانند جست
اشاره است به آيه‌ى كريمه : زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضه و الخيل