تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1021

مساهمون:

ص١٠٢١
باز آمده‌ام چو خونيان بر در تو * اينك سر و تيغ هر چه خواهى مىكن »
مرصاد العباد ، طبع طهران ، ص 116
سجده كرد و بر زمين مىزد ذقن * در بغل كرده پسر تيغ و كفن
مثنوى ، ج 4 ، ب 3175
عذر آن گرمى و لاف و ما و من * پيش شه رفتند با تيغ و كفن
همان مأخذ ، ج 5 ، ب 2087
گفت آنك ترك گويى كبر و فن * پيش او آيى بشمشير و كفن
همان مأخذ ، ج 6 ، ب 3033
دلش از بيمشان شكست گرفت * كفن و تيغ را بدست گرفت
امير خسرو دهلوى ، آنندراج
در تو از من عذر خواهى هست سر * با تو بىمن او شفيعى مستمر
عذر خواهم در درونت خلق تست * ز اعتماد او دل من جرم جست
رحم كن پنهان ز خود اى خشمگين * اى كه خلقت به ز صد من انگبين
محبت و عشق مستلزم نهفته شدن و ناديدن عيبها و نقصهاست ، اين دو معنى چنان در يكديگر پيوسته‌اند كه تشخيص تقدم يكى بر ديگرى دشوار است ، مىگويند كه محبت كور و كر مىكند ولى مىتوان گفت كه نخست آدمى از شهود عيب و نقص ، بسبب حاجتى باطنى از قبيل دفع شهوت و يا احتياج مبرم به انس و الفت ، كور و كر مىشود و سپس سلطان عشق و محبت بر دل استيلا مىيابد و تا رويت نقايص و عيوب باقى باشد محبت به افراط پنجه در ضمير نمىافكند و در تصرفش نمىآورد زيرا در اين حالت هنوز عقل بر مسند قضا و داورى متمكن است و از افراط بر حذر مىدارد و بسوى اعتدال و نگه داشتن حدود اشيا بتناسب نفع و ضرر آنها ، رهبرى مىكند ، عذر خواه نهانى و شفيع مستمر در گفته‌ى