فدا : بامالهى الف بخوانيد ( فدى ) درين نسخه الفهاى اماله شده به صورت اصلى نوشته مىشود .
خاك بر چيزى كردن : بكنايت ، اعراض نمودند ، بىاعتنايى كردن .
تبرا كردن : بيزارى جستن .
ياد مىكن آن زمانى را كه من * چون صنم بودم تو بودى چون شمن
بنده بر وفق تو دل افروخته ست * هر چه گويى پخت گويد سوخته ست
من سپاناخ تو با هر چم پزى * يا ترش با يا كه شيرين مىسزى
شمن : زاهد و راهب بودايى يا برهمايى ، بت پرست . اين كلمه به همين مناسبت غالبا با لفظ : بت ، صنم - استعمال مىشود .
وفق : مصدر است بمعنى موافقت و سازش . پارسيان اكنون بكسر اول تلفظ مىكنند .
هر چه گويى پخت گويد سوخته است : مثل گونهاى است كه مفادش ، مبالغه و دست بالا گرفتن در تصديق است يعنى هر چه را تو پخته گويى من از راه موافقت ، دست بالا را مىگيرم و مىگويم كه سوخته است .
سپاناخ ، اسفاناخ ، اسپانخ : سبزى خوردنى معروفى است كه اكنون ، اسفناج مىگوييم ، اصل اين كلمه يونانى است . جع : مخزن الادويه ، تحفهى حكيم مومن ، بحر الجواهر ، در ذيل : اسفاناخ .
ترش با : نوع آش ترش خواه با سركه يا سماق يا آب ليمو و نارنج و يا آلو پزند .
مقصود آنست كه من در تصرف و اختيار توام تا مرا چگونه دارى و بر چه كار گمارى مانند آن كه اسفناج در تصرف آشپز است تا او را چگونه و با چه پزد . نظير آن :