ذات است ، فروتنى و نمودن عجز و بردبارى سبب تسكين است و نوعى از پيروزى و غلبه را كه هدف درنده خويى و سبعيت بشر است عملا بثبوت مىرساند و بدين سبب داروى سودمندى است كه بىهيچ زيان ، بيمارى قوهى غضبى را فرو مىنشاند ، بردبارى و فروتنى و اظهار ناتوانى بمنزلهى آبى است كه بر آتشى افروخته و بلند فرو ريزند و صفات مقابل آنها در حكم آنست كه نفت بر آتش ريزند ، طبيعى است كه آتش را به آب خاموش توان كرد نه آن كه نفت بر آن افشانند و مادهى احتراق آن را فزونى دهند ، ناصر خسرو قباديانى بدين نظر گفته است :
بفعل نيك و بگفتار خوب پشت عدو * چو عاقلان جهان زير فام بايد كرد
سفيه را بسفاهت جواب باز مده * ز بىوفا بوفا انتقام بايد كرد
ديوان ناصر خسرو ، ص 107 علاوه بر آن كه در كار آوردن صفات زشت ، ضررهاى عظيم روحى دارد و سبب مىشود كه آن اوصاف در باطن قوت بيشتر گيرد و علاج آنها دشوار تر گردد زيرا هر صفتى بواسطهى عمل در دل و جان نفوذى افزونتر بدست مىآورد و بتدريج ملكه و صفت ثابت مىشود و اگر فرض كنيم كه خشم آوردن و سخنان درشت گفتن به نيت تربيت و اصلاح باشد باز هم اجتناب از آنها ضرور است زيرا در آن حالت ، انسان خويش را از انسانيت بدور مىدارد به احتمال آن كه ديگرى را بعالم انسانيت راهبر شود و چه زيانى از آن قوى پايه تر تواند بود . درين بيت و ابيات واپسين ، مولانا از گفتار زن اعرابى ، اين روش را بما مىآموزد .
جسم و جان و هر چه هستم آن تست * حكم و فرمان جملگى فرمان تست
گر ز درويشى دلم از صبر جست * بهر خويشم نيست آن بهر تو است