سرش به ديوار مىخورد و بناچار از حركت باز مىايستد ، اين حالت در اجتماع و گروه افزون تر هر چه محسوس تر است زيرا در آن جا مظنهى خود نمايى و يا ارشاد ، قوت بيشتر دارد ، مولانا اين مضمون را در مثنوى مكرر آورده است .
مانند : مثنوى ، ج 6 ، ب 1655 ببعد .
و هم فرموده است : « و فرقهاى ديگر هست به قدر جذب مستمع ظاهر شود ، مستمع همچون آرد است پيش خمير كننده ، كلام همچون آبست ، در آرد آن قدر آب ريزد كه صلاح اوست . » فيه ما فيه ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 32 .
اين حكايت نيز مفيد همين معنى است : « همچنان روزى خدمت معين الدين پروانه حضرت سلطان ولد را لابهها كرد كه البته مىخواهم تا حضرت مولانا در خلوت به من معرفت فرمايد تا در حق بندهى ى خود عنايتى كرده باشد مخصوص ، چون حضرت سلطان ولد استدعاء پروانه را به حضرت پدرش عرضه داشت ، فرمود كه آن حمل را تحمل نتواند كردن ، تا سه بار الحاح كرده فرمود كه بهاء الدين دلوى را كه چهل كس مىكشند ، آن را يك كس نتواند كشيدن . » مناقب افلاكى ، طبع انقره ، ص 164 .
تشبيه سخن به شير و وجود گوينده به پستان بنحو تمثيل و نوعى ايهام در آغاز دفتر دوم هم آمده است .
درين حكايت هم ملاحظه مىكنيد : « روزى معين الدين پروانه رحمه اللَّه جمعيتى عظيم ساخته بود و جميع صدور و اكابر را خوانده و آن روز حضرت مولانا اصلا بمعنى شروع نفرمود و هيچ كلمات نگفت و گويند هنوز حضرت چلبى حسام الدين را نخوانده بودند ، پروانه را بفراست معلوم شد كه البته بايد خواندن ، از حضرت مولانا اجازت خواست كه حضرت چلبى را از باغ بخوانند فرمود كه مصلحت باشد ، از آنك جاذب شير معانى از پستان حقايق
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1013
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص١٠١٣